حدیث سبق اسلامذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: حدیث سبق اسلام.
پرسش: حدیث سبق اسلام چیست؟ و در چه پایه‌ای از اعتبار قرار دارد؟
پاسخ: رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ بعد از مرگ مادرش آمنه بنت وهب و جدش عبدالمطلب در هشت سالگی به خانه عمش عبدمناف مکنی به ابوطالب منتقل شد.

فهرست مندرجات
۱ - حضرت محمد تحت سرپرستی ابوطالب
۲ - مراقبت حضرت محمد از امام علی
۳ - حضرت محمد مربی امام علی
۴ - امام علی شایسته منصب ولایت
۵ - انتقال امام علی به خانه پیامبر
۶ - همراهی همیشگی امام علی با پیامبر
       ۶.۱ - سخن پیامبر به امام علی
       ۶.۲ - سخنان پیامبر درباره امام علی
۷ - امام علی و پذیرش دعوت پیامبر
       ۷.۱ - سخنان امام علی در خطبه قاصعه
۸ - نخستین مرد مسلمان
۹ - اسلام آوردن حضرت خدیجه
۱۰ - سن امام علی هنگام اسلام آوردن خدیجه
۱۱ - تاریخ مبعوث شدن پیامبر به رسالت
۱۲ - ترتیب ایمان آوردن افراد به پیامبر
۱۳ - امام علی یا ابوبکر
۱۴ - احادیث سبق اسلامِ امام علی
       ۱۴.۱ - ۱. حدیثی از بیهقی
       ۱۴.۲ - ۲. حدیثی از عمر بن خطاب
       ۱۴.۳ - ۳. حدیثی از نیشابوری
       ۱۴.۴ - ۴. حدیثی از برخی راویان
       ۱۴.۵ - ۵. حدیثی از پیامبر
       ۱۴.۶ - ۶. حدیثی از رسول خدا
       ۱۴.۷ - ۷. حدیثی از معقل بن یسار
              ۱۴.۷.۱ - سخن متقی هندی
       ۱۴.۸ - ۸. حدیثی از امیرالمؤمنین
۱۵ - متواتر بودن حدیث سبق اسلام
۱۶ - پانویس
۱۷ - منبع

حضرت محمد تحت سرپرستی ابوطالب[ویرایش]

ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد مانند پدر و مادری دلسوز از آن حضرت سرپرستی کردند و تا بیست و پنج سالگی و به قولی سی و یا سی و هفت سالگی که با خدیجه ازدواج کرد و به خانه او رفت، با ابوطالب زندگی می‌کرد.

مراقبت حضرت محمد از امام علی[ویرایش]

از‌این‌رو وقتی علی ـ علیه‌السلام ـ متولد شد، به چشم فرزند یا برادر کوچک بدو می‌نگریست و در پرستاری از او به فاطمه کمک می‌کرد و ساعت‌های بسیار در کنار گاهواره‌اش می‌نشست یا اینکه او را در آغوش می‌گرفت و به او غذا می‌داد و برایش آواز لالایی می‌خواند تا به خواب رود. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵]

حضرت محمد مربی امام علی[ویرایش]

علی ـ علیه‌السلام ـ وقتی بزرگ‌تر شد و زبان باز کرد و به راه افتاد، رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ مربی و زبان‌آموز او شد. او را به دوش می‌گرفت و به کوه و صحرا می‌برد و با او حرف می‌زد و به پرسش‌ها و کنجکاوی‌های او پاسخ می‌داد.

امام علی شایسته منصب ولایت[ویرایش]

هرچه زمان می‌گذشت، تعالیم پیغمبر دقیق‌تر و عمیق‌تر و سرسپردگی و اخلاص علی ـ علیه‌السلام ـ به معلم و مربی خود افزون‌تر می‌شد تا این که رفته‌رفته نسخه دوم مقام رسالت و شایسته منصب ولایت گردید. از قضا بعد از انتقال رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ به خانه خدیجه و در ایام خردسالی علی ـ علیه‌السلام ـ واقعه‌ای پیش آمد که وی از خانه پدر به خانه پیغمبر نقل مکان کرد.

انتقال امام علی به خانه پیامبر[ویرایش]

تفصیل چنین بود که در حجاز قحطی و خشک‌سالی پیش آمد (از آن خشک‌سالی‌ها که تا کشف و استخراج نفت غالباً گریبانگیر عرب بود) و مکیان از جمله ابوطالب که شیخ الاباطح و رئیس مکه و قریش بود، دچار عسرت گردیدند. اما رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و همسرش خدیجه دولتمند و بازرگان بودند و عمش عباس نیز تاجر و ثروتمند بود. پس پیغمبر به عباس پیشنهاد کرد هریک یکی از پسران ابوطالب را متکفل شوند و با هم به خانه ابوطالب رفته عباس، جعفر را و رسول الله علی ـ علیه‌السلام ـ را با خود به خانه بردند. [۶]

همراهی همیشگی امام علی با پیامبر[ویرایش]

از این پس علی پسرخوانده و عضو خانواده رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ شد و شب و روز را با او می‌گذرانید. حتی در خلوت کوه حرا که هیچ‌کس را حق رفتن نزد پیغمبر نبود، فقط علی حق داشت نزد آن حضرت برود. [۷]


← سخن پیامبر به امام علی
به سبب همین پیوستگی است که محدثین سنی و شیعه آورده‌اند که رسول الله به علی فرمود: «انت منی و انا منک»؛ تو پاره‌ای از تن من، و من پاره‌ای از تن توام. [۸] [۹]

← سخنان پیامبر درباره امام علی
و پیامبر فرمود: «علی لحمه من لحمی و دمه من دمی»؛ علی گوشتش از گوشت من و خونش از خون من است [۱۰] و در خانه پیغمبر بود که علی علوم ظاهر و باطن را فراگرفت تا جایی که رسول الله در حق او می‌فرمود: «اعلم امتی من بعدی علی بن ابی‌طالب»؛ بعد از من عالم‌ترین امت من علی بن ابی‌طالب است. [۱۱] و خود او می‌گفت: سلونی قبل ان تفقدونی فانی لا اسال عن شی ء دون العرش الا اخبرت عنه»؛ پیش از اینکه مرا از دست بدهید، هرچه می‌خواهید بپرسید. درباره هیچ چیز ـ فروتر از عرش ـ از من پرسیده نمی‌شود؛ مگر آنکه از آن خبر می‌دهم. [۱۲]

امام علی و پذیرش دعوت پیامبر[ویرایش]

با این مقدمات طبیعی است وقتی رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ مأمور ابلاغ رسالت شد، نخستین مردی که از این واقعه باخبر گردید و دعوت او را پذیرفت، علی ـ علیه‌السلام ـ بود.

← سخنان امام علی در خطبه قاصعه
خود او در خطبه قاصعه در نهج‌البلاغه [۱۳] فرموده است: «...یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به. و لقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه و لا یراه غیری و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و خدیجة و انا ثالثهما. أری نور الوحی و الرسالة و اشم ریح النبوة»؛ یعنی (رسول‌الله) هر روز حکمت تازه‌ای از اخلاق خود به من می‌آموخت و مرا امر می‌فرمود، از او پیروی کنم. آن حضرت در هر سال چندی در کوه حرا مجاور می‌شد. در آن خلوت تنها من او را می‌دیدم و جز من کسی او را نمی‌دید. خانه پیغمبر آن وقت تنها خانه در اسلام بود و رسول‌الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و خدیجه و من ـ که سومی ایشان بودم ـ در آن با هم به سر می‌بردیم. من نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را استشمام می‌کردم.

نخستین مرد مسلمان[ویرایش]

به روایت سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن عمرو کندی، جابر بن عبدالله، ابوسعید خدری، زید بن ارقم و قتادة بن النعمان و سایر صحابه و تابعین (که علامه امینی در الغدیر، [۱۴] نام ۶۶ تن از ایشان را برده است)، نخستین مردی که مسلمان شد، علی ـ علیه‌السلام ـ بود.

اسلام آوردن حضرت خدیجه[ویرایش]

پیش از او تنها کسی که اسلام آورده بود، خدیجه همسر رسول الله بود.

سن امام علی هنگام اسلام آوردن خدیجه[ویرایش]

در آن وقت علی پانزده ساله [۱۵] [۱۶] و به قولی یازده ساله [۱۷] یا ده ساله [۱۸] بود.

تاریخ مبعوث شدن پیامبر به رسالت[ویرایش]

پیغمبر روز دوشنبه هفدهم رجب [۱۹] و به قولی دوشنبه دوازدهم رمضان [۲۰] به رسالت مبعوث شد.

ترتیب ایمان آوردن افراد به پیامبر[ویرایش]

علی روز بعد ـ سه‌شنبه ـ ایمان آورد [۲۱] [۲۲] سپس زید بن حارثه (و همسرش ام‌ایمن) و بعد ابوبکر بن ابی‌قحافه به شرف مسلمانی نائل آمدند. [۲۳] [۲۴]

امام علی یا ابوبکر[ویرایش]

اینکه جمعی پنداشته‌اند ابوبکر مسلمان اول بوده ـ زیرا طبق بعض روایات علی ـ علیه‌السلام ـ هنگام اسلام به سن بلوغ نرسیده بود و خدیجه زن بوده و زید مولی بوده ـ هم برخلاف نصوص و هم مخالف منطق و عقل است که علمای حدیث در این‌باره به تفصیل سخن گفته‌اند. اینک ترجمه چند حدیث که مؤید سبق اسلام امیرالمؤمنین علی ـ علیه‌السلام ـ است، بیان می‌شود:

احادیث سبق اسلامِ امام علی[ویرایش]


← ۱. حدیثی از بیهقی
ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی در السنن الکبری [۲۵] چنین آورده است:... و کان اول من آمن به علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ و هو ابن خمس عشرة او ست عشرة سنه؛ یعنی نخستین کسی که به رسول الله ایمان آورد، علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ بود و او در آن وقت پانزده یا شانزده سال داشت. همین حدیث را هیثمی در مجمع الزوائد [۲۶] به نقل از طبرانی روایت کرده و گفته است رجال این حدیث صحیحند؛

← ۲. حدیثی از عمر بن خطاب
متقی هندی در کنزالعمال [۲۷] و حاکم نیشابوری در الکنی و الالقاب و ابوبکر فارسی شیرازی در القاب الرجال از عمر بن الخطاب چنین آورده است: «... کنت أنا و أبوبکر و ابوعبیدة بن الجراح و نعز من اصحاب رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و النبی متکی ء علی علی بن ابی‌طالب حتی ضرب (فضرب) بیده علی منکبه ثم قال: أنت یا علی اول المؤمنین ایمانا و اولهم اسلاما. ثم قال: أنت منی بمنزله هارون من موسی. و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک»؛ یعنی روزی من (عمر بن الخطاب) و ابوبکر و ابوعبیده جراح و چند تن دیگر از اصحاب نزد رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ بودیم و آن حضرت بر علی بن ابی‌طالب تکیه داشت. پس دست بر شانه علی زد و گفت: تو ای علی! نخستین مؤمنی که ایمان آوردی و نخستین مسلمانی که اسلام آوردی. سپس گفت: تو برای من به‌جای هارون برای موسی هستی (برادر و جانشین) و بر من دروغ بسته است آنکه ادعا کند مرا دوست دارد؛ ولی دشمن تو باشد؛

← ۳. حدیثی از نیشابوری
حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین [۲۸] چنین آورده است: «اولکم واردا علی الحوض اولکم اسلاما، علی بن ابی‌طالب»؛ نخستین کس از بین شما که در کنار حوض بر من وارد می‌شود، همان است که پیش از شما مسلمان شده و او علی بن ابی‌طالب است. این حدیث را علاوه بر سلمان، ابن عباس و ابوموسی اشعری نیز روایت کرده‌اند و با الفاظی مشابه ابن ابی‌شیبه نیز روایت کرده است [۲۹] [۳۰] [۳۱] [۳۲]

← ۴. حدیثی از برخی راویان
در صحیح ترمذی به روایت زید به ارقم [۳۳] و در «» [۳۴] به روایت از عمرو بن مره جهنی و عبدالله بن فضاله مزنی و جابر بن عبدالله انصاری آمده است که «اول من اسلم علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام»؛ یعنی نخستین کسی که مسلمان شد، علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ بود. این حدیث را علاوه بر محدثین امامی و عده دیگری که قبلاً ذکر شد، امام نسائی در خصائص [۳۵] و ابن سعد کاتب واقدی در الطبقات الکبیر [۳۶] و ابن اثیر در اسد الغابة [۳۷] و احمد بن حنبل در المسند [۳۸] و محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک [۳۹] نیز روایت کرده‌اند؛

← ۵. حدیثی از پیامبر
معاذ بن جبل از رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ چنین روایت کرده است: «قال رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ لعلی علیه‌السلام: یا علی، أخصمک بالنبوة و لا نبوة بعدی و تخصم بسبع لا یحاجک فیها احد من قریش. انت اولهم ایمانا بالله و أوفاهم بعهد الله و أقومهم بأمر الله و أقسمهم بالسویه و أعدلهم فی الرعیة و أبصرهم بالقضیة و أعظمهم عندالله مزیة»؛ یعنی «رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ به علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ فرمود: ای علی، من به سبب مقام نبوت از تو برترم و پس از من پیامبری نخواهد بود و تو نیز هفت فضیلت داری که هیچ‌یک از قریش در آنها به تو نمی‌رسند. پیش از همه به خدا ایمان آوردی و در پیمان با خدا از همه وفادارتری و در اجرای اوامر الهی از همه پایدارتری و مساوات را در تقسیم بیشتر از دیگران رعایت می‌کنی و در امور رعیت از همه عادل‌تری و هنگام دادرسی از هر قاضی دیگر بیناتری و نزد خدا مزیتی از همه بزرگ‌تر داری. این حدیث را حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء [۴۰] و محب طبری در الریاض النضره [۴۱] و دیگران روایت کرده‌اند؛

← ۶. حدیثی از رسول خدا
سلمان فارسی و ابوذر غفاری از رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ چنین روایت کرده اند: «... اخذ رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ بید علی ـ علیه‌السلام ـ فقال: ان هذا أول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل و هذا یعسوب الدین و المال یعسوب الظالمین قاله لعلی ـ الطبرانی عن سلمان و أبی ذر معا. البیهقی و ابن عدی عن حذیفة»؛ یعنی رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ دست علی را گرفت و گفت: همانا این است کسی که پیش از همه به من ایمان آورد و نخستین کسی است که در روز قیامت دستش را در دست من می‌گذارد. این است صدیق اکبر و این است فاروق این امت که حق و باطل را از هم جدا می‌کند. این است پشتیبان مؤمنان و مال پشتیبان ستمکاران است. این سخن را درباره علی فرمود. این حدیث را هیثمی در مجمع الزوائد و متقی در کنزالعمال [۴۲] به روایت از طبرانی در المعجم الکبیر از سلمان و ابوذر و به روایت بیهقی در السنن الکبری و ابن عدی در الکامل از حذیفة الیمان و نیز عبدالرؤوف مناوی در فیض القدیر [۴۳] از طبرانی نقل کرده‌اند؛

← ۷. حدیثی از معقل بن یسار
احمد بن حنبل در المسند [۴۴] و طبرانی در المعجم الکبیر (به نقل کنزالعمال) از معقل بن یسار روایت کرده‌اند که آن حضرت به فاطمه زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ فرمود: «أوما ترضین انی زوجتک أقدم امتی اسلاما و اکثرهم علما و أعظمهم حلما»؛ یعنی آیا راضی نیستی از اینکه تو را به شوهری دادم که از همه امت من پیشتر اسلام آورده و علمش از همه بیشتر و عقل و حلمش از همه بزرگ‌تر است.

←← سخن متقی هندی
متقی هندی در کنزالعمال [۴۵] می‌گوید: احمد بن حنبل تمام این حدیث را روایت کرده و گفته است: معقل گوید: روزی رسول الله را شست‌وشو می‌دادم. مرا فرمود: آیا میل داری از فاطمه عیادت کنی؟ گفتم: آری. پس برخاست و به من تکیه کرد و فرمود: سنگینی آن را دیگری تحمل می‌کند و ثوابش مال تو است. معقل گوید: مثل اینکه هیچ سنگینی بر من نبود. با هم به خانه فاطمه ـ علیها‌السلام ـ رفتیم. رسول الله ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ به او فرمود: حالت چطور است؟ ـ عرض کرد به خدا سوگند اندوهم سخت و فقرم شدید و بیماریم دراز شده است. پس آن حضرت حدیث فوق را به فاطمه فرمود. عبدالله به احمد بن محمد بن حنبل که این حدیث را روایت کرده، گفته است: آن را در کتاب پدرم به خط او یافته‌ام. همین حدیث به روایت از ابن عباس و ابوهریره و بردة بن الحصیب در جلد پانزدهم کنزالعمال شماره‌های ۱۱۶۵ و ۱۱۶۶ و ۱۱۶۷ [۴۶] نقل شده است؛

← ۸. حدیثی از امیرالمؤمنین
احمد بن شعیب نسائی در خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ حدیث ذیل را از امیرالمؤمنین ـ علیه‌السلام ـ روایت کرده است: «حدثنا أحمد بن سلیمان الرهاوی قال: حدثنا عبدالله بن موسی. قال: حدثنا العلاء بن صالح عن المنهال عن عمرو بن عباد بن عبدالله قال: قال علی رضی الله عنه أنا عبدالله و أخو رسول الله و أنا الصدیق الاکبر لایقولها بعدی الا کاذب. آمنت قبل الناس سبع سنین»؛ یعنی احمد بن سلیمان رهاوی از عبدالله بن موسی و او از علاء بن صالح و علاء از منهال و منهال از عمرو بن عباد چنین روایت کرده است: علی رضی الله عنه فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدیق اکبرم. بعد از من هرکه این سخن را بگوید، دروغ‌گو است. من هفت سال پیش از سایر مردم به خدا ایمان آوردم. [۴۷] [۴۸]

متواتر بودن حدیث سبق اسلام[ویرایش]

حدیث سبق اسلام امیرالمؤمنین ـ علیه‌السلام ـ نزد شیعه متواتر و رجال آن همه از ثقات محدثین به‌شمار می‌روند. علمای اهل سنت نیز صحت و اعتبار آن را پذیرفته‌اند. علاوه بر گواهی کبار صحابه چون سلمان، ابوذر، مقداد، جابر، ابوسعید خدری، سعد وقاص و زید بن ارقم... که احادیث ایشان در صحاح مسانید معتبر ثبت است، کتب تاریخ و سیره نیز از قدیم‌ترین ایام تاکنون آن را به‌صورت حدیثی مسلم الصدور روایت می‌کنند. علامه امینی در الغدیر [۴۹] صد و یک حدیث در این‌باره از طرق اهل‌سنت نقل نموده و اتفاق نظر علما ی اسلام را در این‌باره به اثبات رسانده است.
منبع:دایرة المعارف تشیع، ج ۶، ص ۱۶۸.

پانویس[ویرایش]
 
۱. اعیان الشیعة، ج ۱، ص ۳۳۵.
۲. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۸۷.    
۳. حواشی سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۷۸.
۴. شرح مواهب.
۵. الاستیعاب.
۶. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۴۵.    
۷. نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه، ۳۰۰.
۸. صحیح، ترمذی، ج ۲، ص ۲۹۷ و ۲۹۹.
۹. مسند، ابن حنبل، ج ۱، ص ۱۰۸ و ۳۳۰.
۱۰. کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۷۶.
۱۱. کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۲۱۷.
۱۲. کنز العمال، ج ۱۵، ص ۴۱۷.
۱۳. نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه، ۳۰۱.
۱۴. علامه امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۲۲۰.    
۱۵. سنن بیهقی، ج ۶، ص ۲۰۶.
۱۶. ابن عبدالبر در الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۵۸.
۱۷. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه به روایت از امام محمد باقر (ع)، ج ۳، ص ۲۶۰.    
۱۸. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۱۶۶.
۱۹. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۲۲۴.
۲۰. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۳۳.    
۲۱. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۱۶۶.
۲۲. اعیان الشیعة، ج ۱، ص ۳۳۵.
۲۳. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۴۵.    
۲۴. تاریخ الخلفاء، سیوطی به نقل از ابن کثیر، ص ۳۴.
۲۵. ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی، السنن الکبری، ج ۶، ص ۲۰۶.
۲۶. هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.
۲۷. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۲۹۷ به بعد، به روایت حسن بن بدر در کتاب ما رواه الخلفاء.
۲۸. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۶، به روایت از سلمان فارسی از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله
۲۹. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۳۶۷.
۳۰. ابن اثیر، اسد الغابة، ج ۴، ص ۱۷.    
۳۱. استیعاب، ج ۲، ص ۴۵۷.
۳۲. هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۲.
۳۳. صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۱.
۳۴. الاصابة فی معرفة الصحابة، ج ۱، ص ۴ ـ ۱۱۸.
۳۵. احمد بن شعیب النسائی خصائص أمیرلمؤمنین، ج ۱، ص ۴۴.    
۳۶. ابن سعد کاتب واقدی، الطبقات الکبیر، ج ۱، ص ۳ ـ ۱۲.
۳۷. ابن اثیر، اسد الغابة، ج ۴، ص ۱۷.    
۳۸. احمد بن حنبل، المسند، ج ۴، ص ۳۶۸ و ۳۷۱.
۳۹. محمد بن جریر طبری در تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۵۵.
۴۰. حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء، ج ۱، ص ۶۶.
۴۱. محب طبری، الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۹۸.
۴۲. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۲، حدیث ۱۲۳۰.
۴۳. عبدالرؤوف مناوی در فیض القدیر، ج ۴، ص ۳۵۸.
۴۴. احمد بن حنبل، المسند، ج ۵، ص ۲۶.
۴۵. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۲، حدیث ۱۱۶۴.
۴۶. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۵، حدیث ۱۱۶۵، ۱۱۶۶ و ۱۱۶۷..
۴۷. احمد بن شعیب النسائی خصائص أمیرلمؤمنین، ج ۱، ص ۴۶.    
۴۸. علامه امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۲۲۱.    
۴۹. علامه امینی، الغدیر، ج ۳، ص ۲۱۹.    


منبع[ویرایش]
پایگاه حدیث نت.    







جعبه‌ابزار