شخصیت سران ناکثینذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: جنگ جمل، ناکثین، امام علی (علیه‌السلام).

پرسش: سران ناکثین چگونه شخصیتی داشتند؟

پاسخ اجمالی: بررسی شخصیت سران ناکثین یعنی کسانی که در جنگ جمل شرکت داشتند و در آن نقش مؤثری داشتند از موارد درس‌آموز تاریخ اسلام است کسانی که داعیه مسلمانی و پیشتازی در اسلام را داشتند به خون‌خواهی عثمان قیام کردند در حالی که مواضع‌شان در جنگ جمل به‌طور کامل با مواضع‌شان در زمان عثمان در تضاد بود.
در این گفتار شخصیت برخی از این افراد مثل: ۱. عایشه؛ ۲. طلحة بن عبید‌اللّه؛ ۳. زبیر بن عوّام؛ ۴. عبد‌اللّه بن زبیر؛ ۵. مروان بن حکم؛ ۶. عبد‌اللّه بن عامر ۷. یعلی بن منیه، بررسی می‌شود.


مقدمه

[ویرایش]

جنگ جمل، از حوادث قابل تامّل تاریخ اسلام به شمار می‌رود. شناخت انگیزه‌ها و اهدافِ برافروزندگان این جنگ و شناخت سردمداران آن (یعنی کسانی که به آنها اقتدا و از آنان پیروی شد)، برای آدمی مایه تذکر و عبرت‌آموزی است.
در متون تاریخی‌ای که از چگونگی شکل‌گیری سپاه جَمل و اهداف و انگیزه‌های آنها اطّلاعاتی در اختیار می‌نهند، نکات تامّل برانگیزی ملاحظه می‌شود. نقش هواهای نفسانی، گرایش‌های دنیوی، بهره‌گیری از چهره‌های موجّه برای ایجاد انگیزه در میان عموم مردم، نقش سرمایه‌اندوزان و مَسندجویان و کسانی که زندگی اشرافی خود را در خطر می‌دیدند، بسی درخورِ تامّل است.
نکته دیگری که نباید فراموش کنیم، چگونگی رویارویی کسانی با علی (علیه‌السّلام) است که داعیه مسلمانی و پیشتازی در اسلام را داشتند.
آخرین نکته این واقعه، شخصیت و موضع‌گیری‌های کسان بسیاری است که مواضع‌شان در جنگ جمل به‌طور کامل با مواضع‌شان در زمان عثمان در تضاد بود.

عایشه

[ویرایش]

وی دختر ابو‌بکر و همسر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که هنگام رحلت ایشان، هجده سال داشت. او در زمان ابو‌بکر و عمر، از احترام بسیاری برخوردار بود؛ ولی عثمان از شان و احترام او کاست. بدین‌سبب، بین آنان اختلاف بروز کرد. تا آن‌جا که عایشه با این سخن خود، مردم را به قتل عثمان تحریک می‌کرد: «اُقتلوا نَعثلاً فقد کفَر؛ پیرمردِ نادان را بکشید که کافر شده است».
در زمانی که شورش کنندگان، عثمان را محاصره کردند، عایشه به مکه رفت و در آن‌جا ماند تا عثمان کشته شد.
پس از قتل عثمان، عایشه، امید به خلافت طلحه و زبیر داشت؛ ولی چون به گوشش رسید که امام علی (علیه‌السّلام) به خلافت برگزیده شده است، از نیمه راه مکه و مدینه، به مکه بازگشت و عَلَم مظلومیت عثمان و خون‌خواهی او را برافراشت. اگرچه موضع او در قتل عثمان برای مردم روشن بود و برخی موارد را به او گوشزد هم می‌کردند؛ لیکن به احترام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و امّ‌المؤمنین بودنش، به او احترام می‌گذاردند و از وی حرف شنوی داشتند.
عایشه زنی سخنران و ادیب بود و با خُلقیات اعراب، آشنایی کامل داشت و نقاط ضعف آنان را به خوبی می‌دانست، لذا قادر به تحریک آنان بود.طلحه و زبیر هم که می‌دانستند تنها راه پیروزی آنان و در دست گرفتن خلافت، این است که به وسیله عایشه، مردم را بشورانند، این فرصت را از دست ندادند.
عایشه به‌طور آشکار با امام علی (علیه‌السّلام) دشمنی می‌کرد و یادآوری می‌کرد که اختلاف بین او و امام، اختلاف زن با فامیل شوهر است. اگر وجهه عایشه نبود، طلحه و زبیر، قادر به جمع‌آوری نیرو برای جنگ نبودند. او پس از کشته شدن طلحه و زبیر، میدان‌دار جنگ بود.
با این همه، پس از جنگ، امام علی (علیه‌السّلام) با احترام کامل، او را به مدینه برگرداند. اگرچه عایشه چندین بار از آنچه در برابر امام علی (علیه‌السّلام) در جنگ جمل از خود نشان داده بود، اظهار ندامت کرد، ولی به دشمنی خود با امام (علیه‌السّلام) ادامه داد. وی پس از شهادت امام علی (علیه‌السّلام)، خوش حالی خود را آشکار کرد. و سجده شکر به جای آورد.همچنین او مانع خاک‌سپاری امام حسن (علیه‌السّلام) در کنار جدّش پیامبر خدا گردید.
عایشه در سال ۵۷ یا ۵۸ هجری درگذشت.

طلحة بن عبید‌اللّه

[ویرایش]

طلحة بن عبید‌اللّه از پیشتازان در اسلام بود و از بزرگان صحابیان به شمار می‌رفت. قبل از هجرت، بین او و زبیر، عقد برادری بسته شد. او تاجر بود و هنگام جنگ بدر، برای تجارت به شام رفته بود.
رجالیان اهل‌سنّت، او را ستوده‌اند و از عشره مبشّره (ده نفر مژده داده شده به بهشت) دانسته‌اند. بعد از رحلت پیامبر خدا، خلفای سه گانه، احترام او را نگاه می‌داشتند. عمر، او را به عضویت شورای شش نفره خود درآورد؛ ولی او به نفع عثمان، از خلافت کناره گرفت.
طلحه بسیار باهوش و سیاست‌مدار بود و در زمان عثمان، به سبب اموال بی‌حسابی که عثمان به او داده بود، ثروت بی‌شماری به دست آورد. یک بار عثمان، پنجاه هزار درهم بدهیِ او را [به بیت‌المال] بخشید و گفت: تا کمکی باشد به جوان مردیِ تو!
او از زمین‌داران بزرگ بود، به گونه‌ای که درآمد غلّه او از عراق، چهارصد تا پانصد هزار دینار و از [ناحیه] سَرات، ده هزار دینار بود.ثروت باقی مانده او پس از مرگ، سی میلیون درهم تخمین زده می‌شود.
عثمان با این که او را بزرگ می‌داشت، به او مَسند و ریاستی نبخشید؛ زیرا در این جهت، بیشتر به خویشان و اطرافیان خود (بنی‌امیه) توجّه داشت. از‌این‌رو، رابطه طلحه با او به سردی گرایید، همان‌طور که عثمان از مهم‌ترین پشتیبان قبلی خود، عبد‌الرحمان بن عوف نیز کناره گرفت.
طلحه، خود، ادّعای خلافت داشت. لذا نامه‌هایی به بصره، کوفه و دیگر نواحی نوشت و مردم را برای قتل عثمان تحریک کرد. وی قبل از کشته شدن عثمان، بیت‌المال را در دست گرفته بود؛ ولی بعد از آن به دلیل اتّهام شرکت در قتل عثمان، نتوانست رسماً ادعای خلافت کند، با امام علی (علیه‌السّلام) بیعت کرد؛ و شگفت آن‌که او نخستین بیعت‌کننده بود.
طلحه که علاوه بر دست نیافتن به خلافت، از امتیازات زمان عثمان هم محروم شده بود، با امام علی (علیه‌السّلام) به مخالفت برخاست و با همراهی زبیر و عایشه و دیگران، جنگ جمل را به راه‌انداخت.
او می‌گفت: ما درباره خون عثمان، کوتاهی کردیم و امروز، چیزی را شایسته‌تر از این نمی‌یابیم که خون‌مان را در راه عثمان بریزیم.
طلحه در سال ۳۶ هجری، در جنگ جمل و با اصابت تیر از پشتِ سر، به دست مروان بن حکم کشته شد.

زبیر بن عوام

[ویرایش]

زُبیر بن عَوّام، پسر عمه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و امام علی (علیه‌السّلام) است. او چهارمین یا پنجمین نفری بود که اسلام آورد، از یاران شجاع و سرشناس پیامبر اسلام بود و در تمام جنگ‌های او شرکت داشت. و چندین بار مجروح شد. رجالیان اهل سنّت، او را از عشره مبشّره (ده تنِ بشارت داده شده به بهشت) می‌شمرند.
وی بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از بیعت با ابو‌بکر، سر باز زد و در زمره یاران اوّلیه و خاصّ امام علی (علیه‌السّلام) بود.
زبیر بنا بر بعضی اقوال، در دفن حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) شرکت داشت. که به گونه‌ای نشان‌دهنده نزدیک بودن او به علی (علیه‌السّلام) است. او یکی از اعضای شورای شش نفره‌ای بود که عمر، آنان را نامزد خلافت ساخته بود؛ ولی او به نفع امام علی (علیه‌السّلام) کناره گرفت.
زبیر، داماد ابو‌بکر بود؛
ولی سال‌های بسیاری از عمر خود را در کنار امام علی (علیه‌السّلام) گذراند. امام علی (علیه‌السّلام) درباره او فرمود: «زبیر، همیشه از ما اهل‌بیت بود تا آن زمان که فرزند نامبارک او، عبد‌اللّه، بزرگ شد» و این، خود نشان‌دهنده فتنه‌انگیزی عبد‌اللّه است.
زبیر در زمان عثمان، به ثروت بسیار زیادی دست یافت، به گونه‌ای که هنگام مرگ، پنجاه هزار دینار، یک هزار اسب و یک هزار غلام و کنیز داشت؛
[۱۰۵] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۲.
ولی عهده‌دار مقام و منصبی نبود. زبیر از کسانی بود که به شورشیانی که علیه عثمان قیام کرده بودند، کمک می‌کرد.
[۱۰۶] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۱۱.
و در حقیقت، خواهان قتل عثمان بود تا خود به خلافت برسد.
او پس از قتل عثمان، با امام علی (علیه‌السّلام) بیعت کرد؛ ولی چون امارتی به دست نیاورد و افزون بر آن، از امتیازات دوران عثمان نیز محروم شد، در برابر امام علی (علیه‌السّلام) پرچم اعتراض برافراشت. تحریک‌کننده او در این موضع‌گیری، پسرش عبد‌الله بود.
زبیر به اتفاق طلحه با وانمود کردن انجام دادن عمره به سوی مکه رفت. و در آن جا با عایشه و دیگران هماهنگ شدند و آتش جنگ جمل را برافروختند. زبیر، پس از گفتگوی امام علی (علیه‌السّلام) با او، از جنگ کناره گرفت؛ ولی به دست ابن‌جرموز، ترور شد.

عبد‌اللّه بن زبیر

[ویرایش]

وی در سال اوّل هجری در مدینه به دنیا آمد و اوّلین فرزند مهاجران است که در مدینه به دنیا آمد. او نوه ابوبکر بود.و در انحراف پدرش از مسیر حق و برپا کردن جنگ جمل، نقشی اساسی داشت.
امام علی (علیه‌السّلام) درباره او فرمود: «زبیر، همیشه از ما اهل‌بیت بود تا زمانی که فرزند نامبارکش، عبداللّه، بزرگ شد.»
او بعد از قتل عثمان، بسیار تلاش می‌کرد تا پدرش را به خلافت برساند؛ ولی در کار خود، موفّق نشد . او حلقه اتّصال عایشه از یک سو، و زبیر و طلحه از سوی دیگر بود. او حتّی هنگامی که زبیر قصد کناره‌گیری از جنگ جمل را داشت، به انواع حیله‌های اخلاقی و احساسی دست زد تا پدر را منصرف کند. در جنگ جمل، زمانی که کسی اطراف شتر عایشه نمانده بود، عبد‌اللّه، خود زمام شتر را به دست گرفت. او در جنگ تن به تن با مالک‌اشتر، به شدّت مجروح شد. گفته‌اند که به کشتن مالک اشتر بسیار تمایل داشت، حتی اگر به قیمت جان خودش تمام شود. لذا در مواجهه با مالک اشتر می‌گفت: «من و مالک را بکشید و مالک را به همراه من به قتل رسانید.»
بعد از پایان جنگ، بنا به درخواست عایشه، امام علی (علیه‌السّلام) او را عفو کرد.
عبد‌اللّه بن زبیر، شخص مغرور و مطرودی بود، به گونه‌ای که حتی مورد توجّه و احترام معاویه هم قرار نگرفت. او پس از مرگ معاویه، با یزید، بیعت نکرد و برای حفظ جان خود، در مکه ساکن شد.و بعدها بر مکه تسلّط یافت.لشکریان یزید به مکه حمله بردند تا مقاومت عبد‌اللّه را درهم شکنند. در این حمله، کعبه آتش گرفت و خراب شد؛ لیکن چون در همین زمان، خبر مرگ یزید به مکه رسید، عبد‌اللّه، جان سالم به در بُرد.
عبد‌اللّه، پس از مرگ یزید، در سال ۶۴ هجری، ادّعای خلافت کرد. و بر حجاز و یمن و عراق و خراسان مسلّط شد.
او از عبد‌اللّه بن عبّاس و محمّد بن حنفیه بیعت خواست؛ ولی آنان روی برتافتند. از‌این‌رو، تصمیم گرفت آن دو را آتش بزند؛ لیکن با حمله [یاران] مختار، آن دو از مرگ نجات پیدا کردند. در زمان خلافت عبد‌الملک بن مروان، در سال ۷۳ هجری، با حمله حَجّاج به مکه و مسجد‌الحرام، عبد‌اللّه بن زبیر، کشته و سپس به دار کشیده شد.

مروان بن حکم

[ویرایش]

مروان بن حکم، چهره مرموز، فتنه‌انگیز و فرصت طلبی بود که تمایل بسیاری به ایجاد فتنه‌ها و درگیری‌ها داشت. وی نمونه عینی نفوذیان در یک نهضت است که نه با روح جریان، هم‌گونی دارند و نه به ارزش‌های آن باور دارند و نه با اسوه‌های آن، همراه‌اند. این‌گونه کسان، بیشترین ضررها را به آن جریان فکری و سیاسی که در آن رشد می‌کنند، وارد می‌سازند. مروان، با نفوذ بسیاری که در عثمان داشت، و تمایل بی‌اندازه‌اش به سلطنت و سرانجام، بی‌اعتقادی‌اش به فرهنگ اسلامی، نقش [تخریبی] مهمّی در تحوّلات جامعه اسلامی بازی کرده است. نقش او در شعله‌ورسازی دوباره آتش قهر شورشیان علیه عثمان و شتاب‌گرفتن درگیری‌های اطراف دارالخلافه نیز تامّل برانگیز است.
مروان، از خاندان اموی و پسر عموی عثمان بود که در مکه یا طائف متولّد شد؛ لیکن چون پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، پدر او حکم بن ابی‌العاص را به طائف تبعید کرده بود، او نیز به همراه پدرش در طائف بود و لذا پیامبر خدا را ندید.
دلیل تبعید حکم بن ابی‌العاص به طائف، نگاه کردن او به داخل خانه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و یا به سخره گرفتن اعمال و رفتار ایشان بود.
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، یک بار، حَکم را نفرین کرده و فرموده بود: «وای بر امّت من از دست نسل این مرد! »
هنگامی که عثمان به خلافت رسید، عمو و پسر عموی خود ( حَکم و مروان) را به مدینه بازگرداند و اکرام بسیار کرد، اموال زیادی به آنان دادو به مروان فرصت داد تا در تمام شئون خلافت، دخالت کند.مروان، مُنشی خلیفه، ولی در واقع، گرداننده اصلی کار حکومت بود.اعتماد عثمان به مروان و اطاعت بی‌چون و چرا از او، بی‌گمان در قتل عثمان، نقش مهمی داشت.
مروان، افزون بر آن‌که جوان و خام بود، از آداب معاشرت اسلامی نیز بهره‌ای نداشت؛ زیرا از آغاز زندگی، خارج از مدینه و به عنوان تبعیدی و مطرود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زندگی کرده بود.
او با ضربتی که بر پشت گردن او خورده بود، زخمی شده بود. و تا آخر عمر گردنی کج و خمیده «اوقص»و چون گردنی باریک داشت، او را «خَیطُ الباطل (ریسمان باطل)» می‌نامیدند. او پس از کشته شدن عثمان به مکه گریخت و به شورشیان جمل ملحق شد.
مروان در جنگ جمل، فرمانده سوارگان سمت راست سپاه بود. او در این جنگ، نقشی مزوّرانه داشت و در بحبوحه جنگ، طلحه را کشت؛ چون او را قاتل عثمان می‌دانست.او در همین جنگ، مجروح شد؛ ولی امام علی (علیه‌السّلام) او را عفو کرد. وی سپس به معاویه ملحق شد و در جنگ صِفّینْ شرکت کرد.
مروان پس از شهادت امام علی (علیه‌السّلام) در سال ۴۲ هجری از سوی معاویه حاکم مدینه شد. او مانع به‌خاک‌سپاریِ امام حسن (علیه‌السّلام) در کنار جدّش پیامبر خدا گردید.
او بعد از یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ لیکن نُه یا دَه ماه بیشتر حکومت نکرد. و این سخن امام علی (علیه‌السّلام) که مدّت زمان حکومت او را به «لعقةُ الکلبِ انفَه (به‌اندازه‌ای که سگ، دماغش را می‌لیسد)» تشبیه کرده بود، تحقّق یافت.
پس از او فرزندانش خلافت را در دست گرفتند و بدین‌سان، سلسله مروانیان بنیاد نهاده شد که در ناهنجار جلوه دادن معارف اسلام و سقوط جامعه اسلامی، نقش بسیار بد و خبیثانه‌ای داشتند.
مروان در سال ۶۵ هجری کشته شد.

عبد‌اللّه بن عامر

[ویرایش]

عبد‌اللّه بن عامر بن کرَیز، پسر دایی عثمان است.و نمونه عینی رفاه‌زدگانی است که با هر آنچه ارزش انسانی است، به ستیزه‌جویی و دشمنی می‌پردازند. او در ۲۴ یا ۲۵ سالگی از طرف عثمان به حکومت بصره منصوب شدو افزون بر آن، حکومت منطقه فارس را نیز در دست گرفت. پس از قتل عثمان، امام علی (علیه‌السّلام) او را معزول ساخت. وی نیز موجودی خزانه بصره را دزدید و به مکه فرار کرد.به واسطه شناخت او از بصره بود که اهل جمل تصمیم گرفتند به بصره بروند. او یکی از کسانی بود که با پولی که از بیت‌المال دزدیده بود، به تجهیز لشکر پرداخت و یک میلیون درهم و یکصد شتر برای جنگ با امام علی (علیه‌السّلام) هزینه کرد. پس از جنگ جمل هم به شام فرار کرد.و داماد معاویه شد.وی در جنگ صِفّین در لشکر شام بود، چنان‌که در جنگ با امام حسن (علیه‌السّلام) نیز شرکت داشت و واسطه صلح بود.سپس در زمان خلافت معاویه، سه سال دیگر فرماندار بصره شد.
زندگانی او نشان‌گر دنیاپرستی و آزمندی در بهره‌جویی از بیت‌المال است. بدین‌سان، آیا شگفت‌انگیز نیست که در شرح حال او بنویسند: «یکی از بخشندگانِ ستایش شده بود.
ابن عامر در سال ۵۸ یا ۵۹ هجری درگذشت.

یعلی بن منیه

[ویرایش]

یعْلَی بن مُنْیه (مُنْیَه، نام مادر اوست که شهرتش را از وی گرفته است و او دختر غزوان بود. پدرش امیة بن ابی‌عبیده تمیمی مکّی بوده است.)
یعلی بن منیه، داماد زبیرو کارگزار ابی بکرعمر و عثمان در یمن بود.

امیر مؤمنان، پس از قتل عثمان، او را معزول کرد. وی نیز بیت‌المال یمن راکه ششصد هزار درهم و ششصد شتر بود، دزدید و به مکه پناهنده شد. او در مکه به عایشه، طلحه و زبیر ملحق شد و مخارج جنگ را به عهده گرفت، چهارصد هزار درهم برای جنگ‌طلبان جمل خرج کرد و شترها را هم در اختیار آنان نهاد. شتری را که عایشه در جنگ جمل سوار بود، او خریده بود.
یعلی بن منیه، ثروتی بسیار داشت و از صحابیانی بود که با چنگ‌اندازی به بیت‌المال، زندگی‌شان را از ثروت آکنده بودند و شگفتا که به «جود» و «کرم» مشهورند!!
به احتمال بسیار، وی در زمان خلافت معاویه مُرده است.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۳۵، ص۲۳۶، الرقم۷۸۸۵.    
۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۷، ص۱۸۹، الرقم۷۰۹۳.    
۳. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۸، ص۲۳۲، الرقم۱۱۴۶۱.    
۴. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۹۴.    
۵. کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۲۱.    
۶. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۱۴۷-۱۴۸.    
۷. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۵.    
۸. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۲۳۱ (تحریکات عایشه).    
۹. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۵.    
۱۰. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۲۰، ص۲۲.    
۱۱. کوفی کندی، احمد بن الفتوح، ج۲، ص۴۲۱.    
۱۲. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص۷۱۴، ح۱۵۱۷.    
۱۳. طبری، محمد بن جریر، المسترشد، ص۲۲۲، ح۶۴.    
۱۴. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۳ (تداوم نبرد به رهبری عایشه).    
۱۵. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵ ص۲۴۷ (گفتگوهایی میان امام و عایشه).    
۱۶. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳.    
۱۷. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ج۱، ص۱۱۱، ح۱۱۳.    
۱۸. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۵۵ (پشیمانی عایشه).    
۱۹. کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۸۷.    
۲۰. نویری، شهاب‌الدین، نهایة الارب، ج۲۰، ص۷۹.    
۲۱. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۱، ص۲۶۴، عن جندب بن عبد اللّه.    
۲۲. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۳۴، ص۲۷۴، وزاد فی ذیله «او مثل عبد اللّه بن الزبیر».    
۲۳. نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹، ح۴۶۰۹.    
۲۴. سیوطی، جلال‌الدین، الدرّ المنثور، ج۶، ص۶۰۰، عن مسروق.    
۲۵. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۴۰.    
۲۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۵۰.    
۲۷. ابن‌اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۴۳.    
۲۸. قرشی اسدی، زبیر بن بکار، الاخبار الموفّقیّات، ص۱۳۱، ح۵۹.    
۲۹. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۱۵۹.    
۳۰. ابو‌الفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص۵۵.    
۳۱. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۵.    
۳۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۸.    
۳۳. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۷۶، الرقم۴۷.    
۳۴. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۲۹۳.    
۳۵. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۳۵، ص۲۳۵.    
۳۶. ابن‌اثیر جزری، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۱۲.    
۳۷. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۹۲، الرقم۱۹.    
۳۸. ابن‌عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۸۸۵.    
۳۹. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۷، ص۱۸۹.    
۴۰. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۳، ص۴۳۰، الرقم۴۲۸۵.    
۴۱. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۵۴.    
۴۲. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۱۵.    
۴۳. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۳، ص۴۳۱، الرقم۴۲۸۵.    
۴۴. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۶۶.    
۴۵. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۵۴.    
۴۶. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۱۲، الرقم۲۹۷۵.    
۴۷. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۲۳، الرقم۲.    
۴۸. ابن‌عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۲، ص۷۶۵.    
۴۹. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۵۴.    
۵۰. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۳، ص۵۲۳.    
۵۱. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۲۴۸.    
۵۲. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۴۹ (آنچه در شورا گذشت).    
۵۳. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۵۰۹ (ویژگی‌های ناکثین).    
۵۴. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۵۰۸.    
۵۵. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۲۰، ص۲۷۷، ح۱۹۹.    
۵۶. کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۶۳.    
۵۷. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳ ص۱۱۹ (آنچه به طلحة بن عبید اللّه داد).    
۵۸. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۸، ص۲۸۳.    
۵۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۰۵.    
۶۰. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۰۴.    
۶۱. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳ ص۲۰۴، (سر زمینی میان تهامه و یمن).    
۶۲. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۲۲۱.    
۶۳. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۳۲، الرقم۲.    
۶۴. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۰۲.    
۶۵. نمیری بصری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة، ج۴، ص۱۱۶۹.    
۶۶. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۱، ص۲۴۶.    
۶۷. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۵۳.    
۶۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۰۷.    
۶۹. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۵.    
۷۰. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۲۲۲.    
۷۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۷۶.    
۷۲. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۳۵، الرقم۲.    
۷۳. نمیری بصری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة، ج۴، ص۱۱۶۹.    
۷۴. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۱۰۹.    
۷۵. نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۴۱۷، ح۵۵۸۶.    
۷۶. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۲۲۳.    
۷۷. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ج۱، ص۳۸۹.    
۷۸. ابن‌خیاط، ابو عمرو بن ابی هبیره، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۳۹.    
۷۹. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۳۶، الرقم۲.    
۸۰. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ص۵۰۹ (ویژگی‌های ناکثین).    
۸۱. طبری، محمد بن جریر، المسترشد، ص۴۱۹، ح۱۴۱.    
۸۲. کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۶۳.    
۸۳. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۲۰، ص۲۷۷، ح۱۹۹.    
۸۴. سید بن طاووس، علی بن موسی، کشف المحجّة، ص۲۵۴.    
۸۵. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۳۰۹، الرقم۱۷۳۲.    
۸۶. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۳۰۹، الرقم۱۷۳۲.    
۸۷. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۳۰۹، الرقم۱۷۳۲.    
۸۸. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۲، ص۴۵۷، الرقم۲۷۹۶.    
۸۹. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۲۴۹.    
۹۰. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۲، ص۵۱۷ (هجوم به خانه فاطمه، دختر پیامبر).    
۹۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۲.    
۹۲. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۵۶، عن سلمة بن عبد الرحمن.    
۹۳. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، شرح نهج البلاغة ج۶، ص۴۸، عن ابی زید عمر بن شبّه عن رجاله وکلاهما نحوه.    
۹۴. ابن‌شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۶۳.    
۹۵. مجلسی، محمد‌باقر، بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۸۳، نقلاً عن تاریخ الطبری.    
۹۶. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۳، ص۴۹ (آنچه در شورا گذشت).    
۹۷. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۱۴۶.    
۹۸. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۳، ص۳۰۵.    
۹۹. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۵۴.    
۱۰۰. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۱۸، ص۴۲۹.    
۱۰۱. امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة، ص۸۸۷، الحکمة۴۵۳.    
۱۰۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۴۴، الرقم۲۹۴۹.    
۱۰۳. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۱۶۷.    
۱۰۴. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۷.    
۱۰۵. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۲.
۱۰۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۱۱.
۱۰۷. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۴۲۵ (برتری جویی).    
۱۰۸. امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة، ص۴۵، خطبة۳.    
۱۰۹. صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص۳۶۱ ح۱.    
۱۱۰. علل الشرائع، ج۱، ص۱۵۱، ص۱۵۱، ح۱۲ وفیهما «فسقت اُخری» بدل «قسط آخرون».    
۱۱۱. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۱ ص۲۸۹.    
۱۱۲. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱ ص۲۸۸.    
۱۱۳. ابن‌جوزی‌، یوسف‌ بن‌ قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص۱۱۸.    
۱۱۴. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۱، ص۲۳۱.    
۱۱۵. مجلسی، محمد‌باقر، بحار الانوار، ج۳۲، ص۶، ح۱.    
۱۱۶. مجلسی، محمد‌باقر، بحار الانوار، ج۲۹ ص۵۴۰.    
۱۱۷. محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴، ص۵۰۷ (شخصیّت سران ناکثین).    
۱۱۸. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ص۵۶۳ (بیرون رفتن طلحه و زبیر به قصد مکّه).    
۱۱۹. کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۵۱.    
۱۲۰. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵ ص۱۶۷ (پایان کار زبیر).    
۱۲۱. مالکی مکی، علی بن محمد، الفصول المهمة فی معرفة الائمه، ج۱، ۴۰۹.    
۱۲۲. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۱ عن خالد بن سمیر.    
۱۲۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۳۵.    
۱۲۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۹۹.    
۱۲۵. ابن‌اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۰۱.    
۱۲۶. نووی، یحیی، شرح نووی بر صحیح مسلم، ج۳، ص۱۶۹۰، ح۲۵.    
۱۲۷. نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۶۳۱، ح۶۳۲۶.    
۱۲۸. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج۶، ص۳۳۵.    
۱۲۹. ابن‌هشام حمیری، عبدالملک، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۳۱.    
۱۳۰. نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۶۳۱، ح۶۳۲۶.    
۱۳۱. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۱۴، ص۵۰۹، الرقم۳۲۶۹.    
۱۳۲. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۴۶.    
۱۳۳. امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة، ص۸۸۷، الحکمة ۴۵۳.    
۱۳۴. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۴۴، الرقم۲۹۴۹.    
۱۳۵. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، ج۲، ص۱۶۷.    
۱۳۶. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۲۲۹.    
۱۳۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۰۹.    
۱۳۸. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۳، ص۴۹۰.    
۱۳۹. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۲۸۸ - ۲۸۹.    
۱۴۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۲.    
۱۴۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۳۰.    
۱۴۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۱۹.    
۱۴۳. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۳۵۰.    
۱۴۴. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۳۶۲.    
۱۴۵. کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۸۵.    
۱۴۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۲۳.    
۱۴۷. ابو‌الفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص۳۹۷.    
۱۴۸. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۱۶۹- ۱۷۰.    
۱۴۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۴۰.    
۱۵۰. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۰۳.    
۱۵۱. ابن کثیر ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۴۷.    
۱۵۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۹۸.    
۱۵۳. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۴۱، الرقم۲۹۴۹.    
۱۵۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۹۸.    
۱۵۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵ ص۵۰۱.    
۱۵۶. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۰۹.    
۱۵۷. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۲۵ - ۲۲۶.    
۱۵۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۹۷.    
۱۵۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۵۰۱.    
۱۶۰. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۴، الرقم۵۳.    
۱۶۱. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۰۲.    
۱۶۲. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۲۱.    
۱۶۳. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۳۸-۲۳۹.    
۱۶۴. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۴۴، الرقم۲۹۴۹.    
۱۶۵. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۴، الرقم۵۳.    
۱۶۶. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۰۹.    
۱۶۷. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۴۵.    
۱۶۸. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۴۶.    
۱۶۹. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۰۴.    
۱۷۰. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱.    
۱۷۱. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۷۷، الرقم۵۲.    
۱۷۲. نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۶۳۹، ح۶۳۴۶.    
۱۷۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۸۷.    
۱۷۴. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۴۵.    
۱۷۵. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۴۲.    
۱۷۶. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۱۲.    
۱۷۷. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۴۶.    
۱۷۸. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۳۲۹.    
۱۷۹. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۴۵، الرقم۲۹۴۹.    
۱۸۰. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۱۳۹، الرقم۴۸۴۸.    
۱۸۱. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۱، ص۵۱۵.    
۱۸۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۲، ص۴۹، الرقم۱۲۱۷.    
۱۸۳. ابن‌عبدالبر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۳، ص۴۴۴، الرقم۲۳۹۹.    
۱۸۴. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۴.    
۱۸۵. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۶.    
۱۸۶. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۵۷.    
۱۸۷. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۳۶.    
۱۸۸. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۳، ص۴۳۰.    
۱۸۹. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۳، ص۴۳۲.    
۱۹۰. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۵۰.    
۱۹۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۶۲ -۳۶۳.    
۱۹۲. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۳.    
۱۹۳. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۶، ص۲۰۴، الرقم۸۳۳۷.    
۱۹۴. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۳۷.    
۱۹۵. صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغه، ج۵، ص۴۶۷ «وقص».    
۱۹۶. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۴، ص۳۶۹ الرقم۴۸۴۱.    
۱۹۷. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۵، ص۲۳۰.    
۱۹۸. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۵، ص۲۰۴.    
۱۹۹. نمیری بصری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة، تاریخ المدینة، ج۴، ص۱۲۸۲.    
۲۰۰. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۶۰.    
۲۰۱. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۷۳.    
۲۰۲. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۶، ص۲۰۴، الرقم۸۳۳۷.    
۲۰۳. ر.ک:محمدی ری‌شهری، محمد، دانش‌نامه امیرالمؤمنین بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ص۵۳۳ (مروان بن حکم).    
۲۰۴. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۲۲۳.    
۲۰۵. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۳، ص۲۲۳.    
۲۰۶. نمیری بصری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة، تاریخ المدینة، ج۴، ص۱۱۷۰.    
۲۰۷. نمیری بصری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة، ج۴، ص۱۱۷۰.    
۲۰۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۳، ص۵۲۰.    
۲۰۹. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۳۸.    
۲۱۰. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۳۸.    
۲۱۱. امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة، ص۱۳۵، الخطبة ۷۳.    
۲۱۲. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۶، ص۲۰۴، الرقم۸۳۳۷.    
۲۱۳. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۳۸.    
۲۱۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۷۲.    
۲۱۵. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۸.    
۲۱۶. ابن‌خیاط، ابو عمرو بن ابی هبیره، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۵۳ وفیهما «سنة احدی واربعین».    
۲۱۷. نمیری بصری، عمر بن شبه، تاریخ المدینة، ج۱، ص۱۱۰.    
۲۱۸. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۴۴.    
۲۱۹. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۵.    
۲۲۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۶۱۱.    
۲۲۱. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۵، ص۲۳۳.    
۲۲۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۱۴۰، الرقم۴۸۴۸.    
۲۲۳. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۶، ص۲۰۴، الرقم۸۳۳۷ وفیه «قدر نصف سنة».    
۲۲۴. امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة، ص۱۳۵، الخطبة۷۲.    
۲۲۵. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۳.    
۲۲۶. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۳.    
۲۲۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۶۱۰.    
۲۲۸. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۵.    
۲۲۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۲۶۴.    
۲۳۰. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸، الرقم۶.    
۲۳۱. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۸۹، الرقم۳۰۳۳.    
۲۳۲. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۲۵۰.    
۲۳۳. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۱۶۶.    
۲۳۴. ابن‌خیاط، ابو عمرو بن ابی هبیره، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۶.    
۲۳۵. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۸۹، الرقم۳۰۳۳.    
۲۳۶. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۲۵۴.    
۲۳۷. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۵.    
۲۳۸. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۶.    
۲۳۹. ابن‌خیاط، ابو عمرو بن ابی هبیره، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۶.    
۲۴۰. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۳، ص۳۲۵.    
۲۴۱. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۰، الرقم۶.    
۲۴۲. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۲۵۴.    
۲۴۳. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۸۹، الرقم۳۰۳۳.    
۲۴۴. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۲۶۱.    
۲۴۵. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۲۵۹.    
۲۴۶. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۲۵۸-۲۵۹.    
۲۴۷. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۸۹، الرقم۳۰۳۳.    
۲۴۸. طبری، محمد بن جریر، المسترشد، ص۴۱۹، ح۱۴۱.    
۲۴۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۵۲.    
۲۵۰. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۲۵۹.    
۲۵۱. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۰، الرقم۳۰۳۳.    
۲۵۲. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۸۸.    
۲۵۳. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۸۸.    
۲۵۴. منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفّین، ص۲۴۶.    
۲۵۵. منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفّین، ص۴۱۷.    
۲۵۶. ابوحنیفه دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۱۹۶.    
۲۵۷. ابوحنیفه دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۲۱۶-۲۱۸.    
۲۵۸. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۹.    
۲۵۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۷۰.    
۲۶۰. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۱، الرقم۶.    
۲۶۱. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۰، الرقم۳۰۳۳.    
۲۶۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۰، الرقم۳۰۳۳.    
۲۶۳. ابن‌عبد ربه‌اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۱، ص۲۴۵.    
۲۶۴. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۵.    
۲۶۵. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۵.    
۲۶۶. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۲۷۱.    
۲۶۷. ابن‌سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۹.    
۲۶۸. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۱۶۲.    
۲۶۹. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ اسلام، ج۴، ص۱۶۵.    
۲۷۰. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۱، الرقم۶.    
۲۷۱. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۳، ص۲۹۰، الرقم۳۰۳۳.    
۲۷۲. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ص۲۷۶.    
۲۷۳. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ص۲۷۶.    
۲۷۴. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۶، ص۵۳۹، الرقم۹۳۷۹.    
۲۷۵. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۴۸۶، الرقم۵۶۴۷،.    
۲۷۶. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۳۸۰، الرقم۷۱۱۰.    
۲۷۷. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۰۱، الرقم۲۰ وفیهما «کان عامل عمر علی نجران».    
۲۷۸. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۲۳۳.    
۲۷۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۵۰.    
۲۸۰. کوفی کندی، احمد بن اعثم، کوفی کندی، احمد بن اعثم، الفتوح،، ج۲، ص۴۵۳، وفیه «ومعه اربعمئة بعیر».    
۲۸۱. مفید، محمد بن محمد، الجمل والنصرة لسید العترة فی حرب البصرة، ص۲۳۳.    
۲۸۲. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۴۸۷، الرقم۵۶۴۷.    
۲۸۳. ابن‌عبد ربه‌اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۷۴.    
۲۸۴. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۰۱، الرقم۲۰.    
۲۸۵. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۷، ص۲۳۱.    
۲۸۶. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ص۲۷۶.    
۲۸۷. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۴۸۶، الرقم۵۶۴۷.    
۲۸۸. ابن‌عبد ربه‌اندلسی، احمد بن محمد، العقد الفرید، ج۵، ص۷۴.    
۲۸۹. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۴۸۶، الرقم۵۶۴۷.    
۲۹۰. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۰۱، الرقم۲۰.    
۲۹۱. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۳۸۰، الرقم۷۱۱۰.    
۲۹۲. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تهذیب تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۵۸، ح۴۰، وفیهما «ثمّ صار من اصحاب علیّ وقتل معه بصفّین».    
۲۹۳. ابن‌اثیر، علی بن ابی‌الکرم، اسد الغابه، ج۵، ص۴۸۶، الرقم۵۶۴۷.    
۲۹۴. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۳۸۱، الرقم۷۱۱۰.    
۲۹۵. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۰۱، الرقم۲۰.    
۲۹۶. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، ج۶، ص۵۳۹، الرقم۹۳۷۹.    


منبع

[ویرایش]

سایت‌ حدیث‌نت، برگرفته از مقاله «شخصیت سران ناکثین» تاریخ بازیابی۱۳۹۹/۵/۸.    


رده‌های این صفحه : جنگ جمل | جنگ های امام علی | ناکثین




جعبه ابزار
جعبه‌ابزار