بندگیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



پرسش: بنده واقعی کیست؟


معرفت واقعی[ویرایش]

بندگی خدا در قدم اوّل متوقف بر معرفت و شناخت حقیقی پروردگار است. از این رو در روایت آمده است: "کسی که گناه می کند، خدا را به مفهوم واقعی نمی شناسد". [۱]
البته معرفت عقلانی کافی نیست. باید امدادها و الطاف و صفات جمال را بشناسد تا عواطف بر انگیخته شود.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی دیوانة تو هر دو جهان را چه کند

یاد خدا[ویرایش]

یاد خدا به صورت ذکر جلی و خفی. همواره خدا را حاضر و ناظر و حامی و پشتیبان دانستن.
رسول خدا(صلي الله و عليه و آله) می فرماید: "خدای عزّوجلّ فرموده است:‌ هنگامی که بنده سرگرم و متوجه به من باشد حاجت و لذّتش را به یاد خود قرار می دهم و چون با او این سلوک و رفتار را داشته باشم او به من عشق می ورزد و من به او عشق می ورزم. در این صورت حجاب میان خود و او را بر می دارم و او جز مرا نمی بیند". [۲]

انجام واجبات و ترک محرمات[ویرایش]

قرآن مجید می فرماید: "قل إن کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله؛ بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من که پیامبر اویم پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد". [۳]
امام باقر(عليه السلام) به شخصی می فرماید: "معصیت پروردگار می کنی، با این حال اظهار محبت او می نمایی؟! به جانم سوگند! این کار عجیبی است. اگر محبت تو صادقانه بود اطاعت فرمان او می کردی زیرا کسی که دیگری را دوست دارد از فرمانش پیروی می کند". [۴]
عنوان بصری از امام صادق(عليه السلام) در مورد حقیقت عبودیت سؤال کرد ایشان فرمود: حقیقت بندگی درسه چیز است: اول این که بنده، خودش را مالک چیزهایی که خدا به وی عطا کرده نداند،زیرا بندگان مالک چیزی نمی شوند، بلکه مال را مالِ خدا می‌دانند و در همان طریق که فرموده به مصرف می رسانند.
دوم این که بنده خودش را در تدبیر امور ناتوان بداند. سوم این که خودش را در انجام اوامر و ترک نواهی خدا مشغول بدارد. [۵]

زهد و بی رغبتی به دنیا[ویرایش]

محبت به خدا با محبت به دنیا نمی سازد چنان که امام علی(عليه السلام) فرمود: "اگر خدا را دوست دارید از دلتان م حبت دنیا را خارج کنید". [۶] حب دنیا انسان را به سوی مادیات و جاه و مقام و مال و منال می کشاند. حب الهی به سوی خدا جذب می کند، هر کدام غالب شود، انسان آن خواهد شد.
مولوی ضمن داستانی به این مسئله اشاره کرده است: شتر ِ مجنون تازه زاییده بود و به بچه اش خیلی علاقه داشت. شتر شد تا به خانه معشوق اش رود. مجنون غرق در عشق لیلی بود. شتر نیز علاقه به نوزادش داشت. تا مجنون غافل می شد می دید که شتر به سوی نوزادش روان است. مجدّداً شتر را به سوی خانه لیلی هدایت می کرد. همین که غفلت می کرد باز می دید شتر به سوی نوزاد روان است. این کشمکش بود لیکن یکدفعه مجنون چشم باز کرد و دید به جای این که به خانه معشوق برسد، به خانة خود رسیده است. برای سومین مرتبه حیوان را به آن طرف برگردانید، باز به مجرد این که مجنون فکرش به سوی معشوقش منحرف شد و از حیوان غافل گشت حیوان به فکر بچه اش افتاد و به سوی خانه رفت.
همچون مجنون در تنازع با شتر گه شتر چربید و گه مجنون حر
یک دم از مجنون ز خود غافل شدی ناقه گردید و واپس آمدی
سرانجام مجنون خودش را از روی شتر به پایین پرتاب کرد و گفت:
گفت ای نا چو هر دو عاشقیم ما دو ضد بس همره نالایقیم
من عاشقم تو هم عاشق. من عاشق لیلا هستم و تو عاشق بچه ات هستی. ما دو با یکدیگر همسفر نمی توانیم بشویم. آن گاه نتیجه می گیرد:
عشق مولا کی کم از لیلاستی بنده بودن بهر او اولاستی [۷]

پانویس[ویرایش]
 
۱. بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۷۴.    
۲. کنز العمال، ج۱، ص۴۳۳.
۳. آل‌عمران/سوره۳، آیه۳۱.    
۴. تحف العقول، ص ۲۱۴.
۵. بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۴.    
۶. غررالحکم، ج ۳، ص ۲۲.
۷. مثنوی، دفتر چهارم، ص ۶۲۸.


منبع[ویرایش]

شهر سؤال.    


رده‌های این صفحه : فضائل اخلاقی | عبودیت




جعبه‌ابزار