• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

رابطه فیزیک و متافیزیک

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه:فیزیک، متفیزیک، ماوراءالطبیعت.
پرسش:فرق بین فیزیک و متافیزیک (ماوراء طبیعت) چیست؟ اگر ماوراء طبیعت حد و مرز برای طبیعت است، چگونه آن را تبیین می کنید؟
پاسخ:فیزیک به معنای طبیعیات است در مقابل الاهیات و ریاضیات، و متافیزیک به معنای فلسفه امروزی؛ یعنی علمی که درباره موجود "بما هو موجود" بحث می کند، و ترانس فیزیک یا ماوراء طبیعت علمی است که پیرامون خدا و موجودات ماورایی حرف می زند. اما رابطه بین فیزیک و متافیزیک رابطه بین جزء و کل است، و رابطه بین آن با ترانس فیزیک رابطه علت با معلول خود است.



لفظ فیزیک در قدیم و جدید در اصطلاحات مختلفی به کار رفته است که در این نوشتار به طور اختصار به آن می پردازیم:
واژه فیزیک به علمی اطلاق می‌شود که در مورد پدیدارهای طبیعت مادی از قبیل حرکت، ثقل، فشار، حرارت، نور، صدا، برق و... تحقیق می‌کند. بحث در این موضوعات، غیر از موضوع ترکیب اجسام است؛ زیرا ترکیب اجسام و تغییراتی که عارض آن می‌شود، فقط در علم شیمی مورد بحث است. اما دانشمندان جدید، دو علم فیزیک و شیمی را تحت یک عنوان می‌نامند و آن عبارت است از: "علوم فیزیکی. علوم فیزیکی در مقابل علوم طبیعی و زیستی است که موجودات زنده را مورد بحث قرار می‌دهد. فیزیکی منسوب به فیزیک است و به اموری اطلاق می‌شود که متعلق به پدیدارهای طبیعت مادی است. این اصطلاح در مقابل غیبی است؛ زیرا امر غیبی تعلق به پدیدارهایی که مربوط به حوزه حس و تجربه است ندارد، بلکه متعلق به چیزی است که برتر از این پدیدارها است. نیز این اصطلاح در مقابل روحی است؛ زیرا فیزیکی، چنان که گفته‌ اند، متعلق به پدیدارهای مادی‌ای است که تابع قانون حتمیّت و جبر علمی است. اما روحی متعلق به پدیدارهای نفسانی است که به آزادی متصف می شوند.
همچنین فیزیکی در مقابل ریاضی یا نظری است؛ زیرا فیزیکی متعلق به ظواهر اجسام حقیقی است، و ریاضی یا نظری متعلق به معانی مجرد است‌".
[۱] جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفى، منوچهر صانعى دره بیدى، ص ۵۰۷، چاپ اول، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۶۶ هـ ش.

ارسطو اولین کسی است که به این موضوع پی برد که یک سلسله مسائل وجود دارد که در هیچ علمی اعم از طبیعی، ریاضی، اخلاقی یا اجتماعی نمی گنجد. وی تشخیص داد محوری که این مسائل را به عنوان عوارض و حالات گرد خود جمع کرده، موجود "بما هو موجود است"، ولی ارسطو هیچ نامی روی این علم نگذاشته بود، اما وقتی آثار او را در یک دائرة المعارف جمع کردند، این بخش از نظر ترتیب بعد از بخش طبیعیات (فیزیک) قرار گرفت، ولی چون نام مخصوص نداشت به متافیزیک (بعد از فیزیک) معروف شد که ترجمه عربی آن "ما بعد الطبیعة" است.
بر اثر گذشت زمان فراموش شد که نام گذاری این علم به جهت واقع شدن بعد از مباحث طبیعیات بوده؛ چنین گمان شد، این نام از آن جهت بر این علم گذاشته شده است که مسائل این علم یا حداقل بعضی از مسائل این علم مثل: خدا و عقول مجرده خارج از طبیعت هستند؛ از این رو برای افرادی مثل ابن سینا این سؤال پیش آمد که می بایست این علم را ما قبل الطبیعة نام نهاد؛ چرا که خداوند و عقول مجرده از نظر رتبه وجودی قبل از طبیعت هستند نه بعد از آن.
بعدها در میان بعضی از متفلسفان جدید این اشتباه لفظی و ترجمه ای منجر به یک اشتباه معنوی شد. گروه زیادی از اروپائیان کلمه ماوراء الطبیعة را معادل "مابعد الطبیعة" پنداشتند و گمان کردند که موضوع این علم اموری است که خارج از طبیعت هستند حال آن که موضوع این علم شامل طبیعت و ماورای طبیعت و هر چه موجود است می شود. این دسته از افراد متافیزیک را این گونه تعریف کردند: متافیزیک علمی است که فقط درباره خدا و امور مجرد از ماده بحث می کند.
[۳] مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج ۱، ص ۶۹، چاپ دوم، سازمان تبلیغات اسلامی معاونت فرهنگی، تهران، ۱۳۶۶ش.


۱.۱ - تقسیمات حکمت

پس برای فهم این دو واژه باید تقسیمات حکمت را هم بیان کرد. "حکمت به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود. حکمت نظری که ناظر به دانستنی ها است، شامل طبیعیات، ریاضیات و الهیات بود، و طبیعیات شامل کیهان شناسی، معدن شناسی، حیوان شناسی و گیاه شناسی می شد. ریاضیات به حساب، هندسه، هیئت و موسیقی تقسیم می شد و الاهیات هم به دو بخش الاهیات به معنی الاعم (مباحث مربوط به اصل هستی) و الاهیات به معنی الاخص (مباحث مربوط به خداشناسی) که مجموع این دو بحث الاهیات را، متافیزیک می گفتند".
[۴] غرویان، محسن، در آمدی بر آموزش فلسفه استاد مصباح یزدی، ص ۳۳، چاپ سوم، انتشارات شفق، ۱۳۷۳ش.

با این توضیحات روشن شد منظور از فیزیک علم طبیعیات است و منظور از متافیزیک الاهیات است.


بنابر قول صحیح مترادف قرار دادن دو واژه ماوراء الطبیعة و مابعد الطبیعة خطایی است که افراد ناآگاه مرتکب شده اند؛ چرا که مابعد الطبیعة بر اساس محل ذکر این علم بعد از مبحث طبیعیات در کتاب ارسطو بوده و ماوراءالطبیعه بر اساس وجود مضامین ماورایی در خود علم است؛ بنابراین، رابطه بین فیزیک (طبیعیات) و متافیزیک (ما بعد الطبیعة) در علوم این است که متافیزیک عهده دار اثبات موضوع علم طبیعیات است، و بسیاری از اصول موضوعه علوم در این علم اثبات می شود، و در مقابل علوم دیگر، در اثبات برخی از مقدمات براهین فلسفی،فلسفه را یاری می کنند.


در جهان خارج بین عالم فیزیک و عالم متافیزیک رابطه جزء و کل است و نسبت بین آنها عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی موضوع علم فیزیک بخشی از موضوع متافیزیک است؛ چون موضوع علم فیزیک مادیات است و موضوع متافیزیک مطلق هستی است، که هم شامل مادّیات(طبیعت) می شود، هم شامل ماوراء طبیعت.


در فلسفه اسلامی رابطه این دو (رابطه بین طبیعت (فیزیک) و ماوراء طبیعت (ترانس فیزیک)) رابطه بین علت و معلول است؛ یعنی موجودات ماورایی علل وجودی این عالم ماده هستند. مادیات همه سراسر محدودیت اند و این محدودیت با این گستردگی در عالم ماورای طبیعت وجود ندارد. همچنین رابطه بین ماده و ماوراء ماده، رابطه حقیقت و رقیقت نیز شمرده شده است.
گفتنی است که افلاطون و پیروان او نظام خلقت را در مثل تجسم کرده‌ اند. وی عالم را دو بخش کرده است. فیزیک و متافیزیک، عالم ماورای طبیعت اصل است و عالم طبیعت سایه و ظل عالم ماورا است، عالم ماورا عالم ارباب انواع است که از دیدگاه او مثل الامثال در رأس مخروط قرار دارد و عالم اجسام در قاعده آن. این خلقت مخروطی شکل که البته در تصویر می‌توان نظام خلقت او را به شکل مخروط تصور کرد، بدین گونه است که مثل الامثال و رب الارباب،
[۵] مجمع البحوث الاسلامیة، شرح المصطلحات الفلسفیة، ص ۳۵۵، مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، چاپ اول، ۱۴۱۴ هـ ق.
از ذات مبدأ اول به وجود آمده است و فیض به تدریج متکثر و ارباب انواع یا امثال تکثر یافته‌ اند تا به عالم اجسام که قاعده آن مخروط است. عالم مثل عالم پایدار است و عالم انواع جسمانیه غیر پایدار و در معرض کون و فساد است.
[۶] سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ص ۳۱۷، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹ هـ ش.



۱. جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفى، منوچهر صانعى دره بیدى، ص ۵۰۷، چاپ اول، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۶۶ هـ ش.
۲. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی،ج ۱، ص ۱۵۵، چاپ جدید، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۶۲ش، با اندکی تلخیص.    
۳. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج ۱، ص ۶۹، چاپ دوم، سازمان تبلیغات اسلامی معاونت فرهنگی، تهران، ۱۳۶۶ش.
۴. غرویان، محسن، در آمدی بر آموزش فلسفه استاد مصباح یزدی، ص ۳۳، چاپ سوم، انتشارات شفق، ۱۳۷۳ش.
۵. مجمع البحوث الاسلامیة، شرح المصطلحات الفلسفیة، ص ۳۵۵، مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، چاپ اول، ۱۴۱۴ هـ ق.
۶. سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ص ۳۱۷، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹ هـ ش.



پایگاه اسلام کوئیست    


رده‌های این صفحه : جهان بینی | فلسفه اسلامی




جعبه ابزار