تصور ممکن الوجود در کنار واجب الوجودذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه:ممگن الوجود، واجب الوجود، وجود بی نهایت، وجود محدود.
نمود؟
پرسش:اگر مى‌ پذیریم که واجب الوجود بسیط است و ترکیبى در ذات او نیست و در کنار او هیچ موجود دیگرى را نمى‌توان فرض کرد، چطور در کنار او مى‌ توان ممکن الوجود را تصور نمود؟
پاسخ:


وحدت تشکیکی وجود

[ویرایش]

پیروان حکمت متعالیه که معتقد به وحدت تشکیکی وجود هستند، در ابتدا کثرت‌هاى موجود در عالم را به دو دسته تقسیم کرده و معتقدند یک قسم از این کثرات، کثرات متباینه هستند و قسم دیگر آن کثراتى هستند که به وحدت باز مى‌ گردند. جریان وجود در این مورد جریان عدد است. همان گونه که در عدد، دو نوع کثرت وجود دارد: یک نوع کثرت که از ناحیه ی معدود است، مانند ده کتاب و ده قلم، و دیگرى کثرتى که از ناحیه ی عدد است و به وحدت باز مى‌ گردد، مانند کثرتى که در ده، بیست، سى و چهل و... است؛ زیرا ما به الاشتراک و ما به الامتیاز این ارقام در نفس عدد است و بی گانه در خلال ارقام متعدد راه ندارد تا کثرت آنها به وحدت و اصل عدد بر نگردد. در وجود نیز دو نوع کثرت است. یک کثرت موضوعى است که از ناحیه‌ ى ماهیت بوده، لذا فاقد وحدت است. مانند کثرتى که میان زمین موجود، با آسمان موجود، وجود دارد. دیگر کثرتى است که از ناحیه‌ ى خود وجود بوده و به وحدت باز مى‌ گردد. مانند کثرتى که در علیّت و معلولیت، در حدوث و قدم و در تجرّد و مادیّت وجود دارد.

واجب ، بسیط محض است

[ویرایش]

از دیدگاه حکمت متعالیه همان گونه که عدد از آن جهت که عدد است کمّ منفصل بوده و قابل تقسیم است و از آن جهت که در مراتب خاص ظاهر مى‌شود، یا متناهى است و یا غیر متناهى، یا زوج است و یا فرد، وجود نیز از آن جهت که وجود است داراى احکامى است. مانند بساطت، اصالت و مساوقت با شیئیت، اما از آن جهت که ظاهر در کثرت است واجد احکامى دیگر از قبیل علیّت، معلولیت و حدوث و قدم است.
[۱] جوادى آملى، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، الترکّه صائن الدین على بن محمد، ص ۳۱۹.
حال در سلسله طولی وجود که در حکمت متعالیه ترسیم مى‌ گردد، در عین حال که همه ی حقایق وجودى موجودند، اما در موجودیت داراى مراتب و طبقات مختلف اند که این مراتب وجودى، هم اشتراکشان در وجود و هستى است و هم امتیاز و اختلافشان، همچون شدت و ضعف در مراتب نور. لذا در این سلسله عالى‌ترین مرتبه از آن حضرت حق است که صرف وجود است و وجود صرف به خاطر بى کرانگى وجودش، هیچ گونه ماهیت و حَدّ وجودى براى آن مطرح نیست. اما بقیه‌ ى موجودات چون معلول حضرتش مى‌ باشند و بسته و ربط محض به ساحت ربوبى بارى تعالى مى‌ باشند، آن گونه که سایه وابسته به شاخص است. و آن طور که تابش آفتاب ربط وجودى به خورشید دارد. یا همچون صور ذهنی انسان نسبت به نفس او که همه ی آنها وابسته ی صرف و ربط محض به هویت نفس‌ اند در صورتى که نفس یک آنْ توجه خود را سلب نماید، هیچ اثرى از آنها باقى نمى‌ماند. حال آیا مى‌ توان فرض کرد این صور در کنار نفس و مانعى براى جولان آن گردد. یا مى‌ توان پرتو خورشید را موجودى در عرض خورشید فرض نمود. پرتوى که هویت خود را مدیون جرم خورشید است؟ و چون وجود حضرت حق صرف و بسیط محض است همه ی حقایق هستى را به عنوان وجود کامل داراست (بسیط الحقیقه کل الاشیاء) و در عین حال هیچ یک از اشیا به عنوان حمل شایع بر او حمل نمى‌ گردد (و لیس بشئى منها) و فاقد هیچ کمالى نیست و دیگر کمالات رقایق آن حقیقت‌ اند که از او نشأت گرفته و به نام "فیض"، از او صادر شده‌اند. آرى واجب الوجود به خاطر این که بسیط محض است، ثانى (شریک) براى او محال است؛ زیرا اگر شریکى براى واجب باشد هر کدام کمال مخصوص به خود را دارند و فاقد کمال مخصوص به دیگرى هستند، پس هر کدام مرکب از وجدان و فقدان هستند که این قسم از ترکیب (ترکیب از وجدان و فقدان و به عبارت دیگر وجود و عدم)، بدترین قسم از ترکیب است.
[۲] جوادى آملى عبدالله، شرح حکمت متعالیه (اسفار اربعه)، ج ۶، بخ ۱، ص ۴۳۴ - ۴۳۳ - انتشارات الزهراء.


نتیجه

[ویرایش]

نتیجه این که ممکن الوجود به خاطر محدودیت وجودى یاراى در کنار وجود حضرت حق قرار گرفتن را ندارد؛ چرا که بساطت و عدم محدودیت وجود بارى تعالى او را از شریک منزّه ساخته است. بلکه ممکن الوجود، در طول وجود بارى تعالى و از جمله معالیل او، و به تعبیرى روشن تر جلوه و آیت اوست. و مشخص است که چون وجود ممکن محدود است، همه ی ضعف‌ها و محدودیت‌ها همچون ترکیب، داراى ماهیت بودن، تحوّل و تغیّر (در قسمى از ممکنات) و امثال آن، همه از جنبه‌ هاى فقدان و نادارى ناشى مى‌ گردد و این خاصیت معلول است که در عین ربط وجودى به علت، همه‌ ى کمالات علت را دارا نیست و علت، افزون بر کمالات معلول، کمالات دیگرى را نیز واجد است. از این رو واجب الوجود بسیط محض است، و ممکن الوجود مرکّب و محدود. به تعبیر حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) وجود، خیر و شرافت و بها و درخشش است و عدم، شرّ و فرومایگى و تاریکى و کدورت، و هرچه وجود تمام تر باشد خیر و شرافت آن کامل تر است تا آن جا که منتهى گردد به وجودى که هیچ عدمى در آن نیست و کمالى که هیچ نقصانى در آن نمى‌ باشد و همه ی خیرات و شرافت‌ها از اشراقات و تجلیّات و اطوار و تطورات اوست و هیچ خیر و کمال حقیقى نیست، مگر به او و به واسطه‌ ى او و در او، به اشراف او (به و منه و فیه و علیه) و خیرات سایر مراتب به اعتبار انتساب به اوست.
[۳] امام خمینى، روح الله، شرح دعاى سحر، ص ۱۴۳.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. جوادى آملى، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، الترکّه صائن الدین على بن محمد، ص ۳۱۹.
۲. جوادى آملى عبدالله، شرح حکمت متعالیه (اسفار اربعه)، ج ۶، بخ ۱، ص ۴۳۴ - ۴۳۳ - انتشارات الزهراء.
۳. امام خمینى، روح الله، شرح دعاى سحر، ص ۱۴۳.


منبع

[ویرایش]

پایگاه اسلام کوئست    


رده‌های این صفحه : خداشناسی | فلسفه اسلامی | مباحث وجود




جعبه ابزار
جعبه‌ابزار