گاو زردذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: گاو زردرنگ.
پرسش: تفسیر آیه ۶۹ سوره بقره «بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا» چیست؟
پاسخ: پس از آن‌که یک نفر از بنی‌اسرائیل به طرز مرموزی کشته می‌شود و در میان قبایل بنی‌اسرائیل نزاع در می‌گیرد، جهت رفع مشکل از جانب خداوند دستور می‌رسد تا گاوی را ذبح کنند. در نهایت، بهانه جویی‌های بنی اسرائیل به جایی منجر می‌شود که خداوند گاو منحصر به فردی را برای ذبح مشخص می‌کند. گاوی زردرنگ که رنگ آن یک دست بوده و هیچ خال و رنگ دیگری در جسمش نداشته نباشد.


معنای واژه صفراء

[ویرایش]


← هر چیز زردرنگ


کلمه «صفراء» صفت مشبهه بوده و به معنای هر چیز زردرنگ است.

← سیاه


برخی این کلمه را با استناد به بعضی از اشعار عربی به معنای سیاه دانسته‌اند،
[۲] ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص ۱۳۹، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان صعودی، ۱۴۱۹ق، به نقل از الحسن البصری.
ولی این معنا بسیار نادر بوده و در آن اندک موارد نیز مجازاً به کار رفته است.
[۵] قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ص ۴۵۰، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۶۴ش.


← شتر سیاه


علاوه بر آنکه کلمه «صفراء» به معنای سیاه، تنها برای شتر به کار می‌رود، نه گاو. همان‌گونه که وصف «فاقع» نیز غالباً برای بیان کیفیت رنگ زرد بوده و در توصیف رنگ سیاه استعمال ندارد.

واژه فاقع

[ویرایش]

کلمه «فاقع» نشانگر خصوصیتی در بین رنگ‌هاست که معمولاً برای چیز زردرنگ به کار می‌رود. در مورد معنای این کلمه در بین لغت‌شناسان عربی و هم‌چنین مفسران اختلاف است.

← یک‌دستی در رنگ


بسیاری آن‌ را به معنای خلوص و یک‌دستی در رنگ می‌دانند؛
[۱۶] ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۱۳۹، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان صعودی، ۱۴۱۹ق، به نقل از سعید ابن جبیر، الحسن (البصری)، أبی‌العالیة، السدی و قتادة.
[۱۷] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المنثور، ج ۱، ص ۷۸، کتاب‌خانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ق.
یعنی این‌که جایی کم‌رنگ و جای دیگر پر‌رنگ نباشد.

← شدتِ رنگ


برخی آن‌ را به معنای شدت در رنگ دانسته‌اند که به «پر‌رنگ» ترجمه می‌شود، و در بعضی روایات شیعی نیز به این معنا اشاره شده است.
[۲۰] در روایتی مقطوعه از امام صادق (ع).


← هر دو معنای بالا



برخی نیز هر دو معنا را در مورد ریشه این کلمه جایز دانسته‌اند.

← دست‌یابی به وجهی مشترک هنگام اختلاف معانی


در اختلاف لغت‌نامه‌ها در این‌گونه موارد می‌توان با بررسی جنبه‌های ادبی، تاریخی و زبان‌شناختی یک کلمه و هم‌چنین با مراجعه به اشتقاق‌های مختلف از یک ریشه و معانی به دست آمده از آن، وجه اشتراکی را در بین معانی پیدا کرد.
[۲۳] به این علم در اصطلاح زبان عربی «فقه اللغة» می‌گویند، که با نام فیلولوژی philology در باقی زبان‌ها شناخته می‌شود.


اگرچه در مورد ریشه «ف ق ع» اختلاف معانی بسیار مشهود است، ولی برخی اهل فن، اصل واحد در این ریشه را خلوص و صفا از هرگونه ناخالصی و رنگارنگی دانسته‌اند و در مورد کلمه «فاقع» در آیه مورد نظر نیز معنای یک‌دستی در رنگ زرد را پذیرفته‌اند.
[۲۴] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۹، ص ۱۲۲، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۶۸ش.


ازاین‌رو بعید نیست که معنای «پر رنگی» و شدت رنگ که در برخی احادیث نیز به آن اشاره شده است، خود به نوعی از مصادیق همان یک‌رنگی باشد. در ادامه این آیات با عبارت «لَا شِیَةَ فیهَا» اشاره می‌شود که به غیر از رنگ زرد، هیچ رنگ دیگری نیز در بدن نداشته باشد.

ترکیب عبارت

[ویرایش]

در عبارت «بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا»، کلمه «صفراء» صفت اول و کلمه فاقع صفت دوم برای بقره هستند. کلمه «لون» نیز به‌عنوان فاعل برای کلمه فاقع است.

← یادآوری یک نکته


نکته قابل توجه در این عبارت این است که گفته نشده: «بقرة صفراء فاقعة» و جهت تأکید بیش‌تر بر رنگ حیوان گفته است: «بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا».

← ترجمه «بَقَرَةٌ صَفْرَاء ...»


به این ترتیب ترجمه عبارت «بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا» چنین خواهد بود: «گاوی زرد رنگ که زردیش نیز یک‌دست (و پر رنگ) است».

نکات تفسیری

[ویرایش]

در این آیه تصریح می‌شود که رنگ‌ها در روحیه انسان‌ها تأثیرگزارند؛ زیرا می‌فرماید: «گاوی است زرد یک‌دست و خالص، که رنگش بینندگان را شاد می‌کند». چنانچه در روایات شیعه و اهل سنت نیز بر رنگ زرد در برخی پوشش‌ها تأکید شده است.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. بقره (۲)، آیه ۶۷ ۷۴.    
۲. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص ۱۳۹، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان صعودی، ۱۴۱۹ق، به نقل از الحسن البصری.
۳. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تحقیق، حسینی اشکوری، ج ۳، ص ۳۶۶، مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ش.    
۴. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص ۴۸۷، دارالقلم الدارالشامیة، بیروت-دمشق، ۱۴۱۲ق.    
۵. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ص ۴۵۰، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۶۴ش.
۶. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق، احمد قصیر عاملی، ج ۱، ص ۲۹۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت.    
۷. ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان، ج۱، ص ۲۱۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۲ق.    
۸. بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج ۱، ص ۸۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۱۸ق.    
۹. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۱۹۴، دارالکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، ۱۴۱۹ق.    
۱۰. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص ۴۸۷، دارالقلم الدار الشامیة، بیروت-دمشق، ۱۴۱۲ق.    
۱۱. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق، احمد قصیر عاملی، ج ۱، ص ۲۹۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت.    
۱۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص ۶۴۲، دارالقلم الدار الشامیة، بیروت دمشق، ۱۴۱۲ق.    
۱۳. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، تحقیق، میر دامادی، ج ۸، ص ۲۵۵، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴ق.    
۱۴. ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان، ج۱، ص ۲۱۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۲ق.    
۱۵. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق، احمد قصیر عاملی، ج ۱، ص ۲۹۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت.    
۱۶. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۱۳۹، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان صعودی، ۱۴۱۹ق، به نقل از سعید ابن جبیر، الحسن (البصری)، أبی‌العالیة، السدی و قتادة.
۱۷. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المنثور، ج ۱، ص ۷۸، کتاب‌خانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ق.
۱۸. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج ۳، ص ۱۲۵۹، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۹۹۰م.    
۱۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۷۴، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ش.    
۲۰. در روایتی مقطوعه از امام صادق (ع).
۲۱. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق، موسوی جزائری، ج ۱، ص ۴۹ و ۵۰، دار الکتاب، قم، ۱۴۰۴ق.    
۲۲. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس فی جواهر القاموس، تحقیق، هلالی و سیری، ج ۱۱، ص ۳۴۹، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۴ق.    
۲۳. به این علم در اصطلاح زبان عربی «فقه اللغة» می‌گویند، که با نام فیلولوژی philology در باقی زبان‌ها شناخته می‌شود.
۲۴. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۹، ص ۱۲۲، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۶۸ش.
۲۵. بقرة (۲)، آیه ۷۱.    
۲۶. درویش، محیی الدین، اعراب القرآن و بیانه، ج ۱، ص ۱۲۳، دارالارشاد، سوریه، ۱۴۱۵ق.    
۲۷. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۱، ص ۱۵۰، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ق.    
۲۸. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تصحیح، غفاری و آخوندی، ج ۶، ص ۴۶۵، باب الوان النعال، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ق.    
۲۹. ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان، ج۱، ص ۲۱۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۲ق.    


منبع

[ویرایش]
پایگاه اسلام کوئست.    


رده‌های این صفحه : تفسیر | قرآن شناسی | قصص قرآنی




جعبه ابزار
جعبه‌ابزار