قناعت در زندگیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: قناعت، علم اخلاق، بخل، سادگی، عقل، زهد، رضایت.

پرسش: قناعت در زندگی چه آثاری را در پی دارد و چگونه آن را با خساست در زندگی تشخیص دهیم؟

پاسخ: قناعت در لغت ‌به‌معنای بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز و رضایت‌ به چیزی است که نصیب شخص می‌شود. در احادیث گاهی کلمه قناعت‌ به‌معنای مطلق رضایت ‌به‌کار رفته است. در تفاوت قناعت و بخل گفتنی است: قناعت بیشتر در اخلاق فردی مطرح است و مربوط به استفاده بهینه از امکانات زندگی و اجتناب از زیاده‌روی در هزینه‌ها و مصارف و رضایت به نعمت‌های الاهی است، اگر‌چه اندک باشد؛ در‌حالی‌که بخل مربوط به اخلاق اجتماعی است، آن‌گاه که انسان باید به یاری دیگران بشتابد و از امکانات مالی و اعتباری خویش در جهت مصارف مورد نیاز جامعه استفاده نماید، بخل بورزد و هزینه نکند.


فهرست مندرجات

۱ - معنای قناعت
       ۱.۱ - معنای لغوی
       ۱.۲ - قناعت در احادیث
       ۱.۳ - معنای اصطلاحی
       ۱.۴ - معنای قانع
۲ - تفاوت قناعت با بخل
۳ - انواع انسان‌ها در قناعت و بخل
       ۳.۱ - بدترین و بهترین حالت انسان
۴ - رابطه عقل و قناعت
۵ - قناعت و زهد
       ۵.۱ - قناعت و سادگی
۶ - فناعت و بخل
۷ - آثار قناعت
       ۷.۱ - پی‌آمدهای مثبت
       ۷.۲ - عزت و سرفرازی
              ۷.۲.۱ - روایتی از امام صادق
              ۷.۲.۲ - روایتی از پیامبر اکرم
              ۷.۲.۳ - روایتی از امام علی
       ۷.۳ - گنج بی‌پایان
              ۷.۳.۱ - روایتی از پیامبر اکرم
              ۷.۳.۲ - روایتی از امام علی
       ۷.۴ - قناعت و بی‌نیازی
              ۷.۴.۱ - روایتی از رسول خدا
              ۷.۴.۲ - روایتی از امام صادق
              ۷.۴.۳ - روایتی از امیرمؤمنان
       ۷.۵ - آثار سوء قانع نبودن
              ۷.۵.۱ - ذلت و خواری
              ۷.۵.۲ - نگرانی دائم
۸ - نتیجه بحث
۹ - پانویس
۱۰ - منبع

معنای قناعت

[ویرایش]

پیش از پرداختن به موضوع قناعت، معنای لغوی و اصطلاحی و تفاوت آن با بخل مورد بررسی قرار گرفته و سپس به ارزش و آثار آن می‌پردازیم:

← معنای لغوی


قناعت در لغت ‌به‌معنای بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز و رضایت‌ به چیزی است که نصیب شخص می‌شود.

← قناعت در احادیث


در احادیث گاهی کلمه قناعت‌ به‌معنای مطلق رضایت ‌به کار رفته است. امام علی (علیه‌السلام) در نامه‌ای به عثمان بن حنیف می‌فرماید: آیا خودم را قانع کنم که بگویند او امیرالمؤمنین است و با آنها در سختی‌های روزگار مشارکت نداشته باشم؟

← معنای اصطلاحی


در اصطلاح علم اخلاق، قناعت در مقابل حرص استعمال می‌شود. صفت قناعت موجب می‌شود که شخص به مقدار نیاز و ضرورت بسنده کند و زاید بر آن را نطلبد.

← معنای قانع


بنابراین می‌توان گفت قانع کسی است که به اندک بسنده می‌کند و ناخشنود نمی‌شود و به سهم خویش راضی است.

تفاوت قناعت با بخل

[ویرایش]

در تفاوت قناعت و بخل گفتنی است که قناعت بیشتر در اخلاق فردی مطرح است و مربوط به استفاده بهینه از امکانات زندگی و اجتناب از زیاده‌روی در هزینه‌ها و مصارف و رضایت به نعمت‌های الاهی است، اگرچه اندک باشد؛ در‌حالی‌که بخل مربوط به اخلاق اجتماعی است، آن‌گاه که انسان باید به یاری دیگران بشتابد و از امکانات مالی و اعتباری خویش در جهت دست‌گیری و یاری افراد نیازمند استفاده نماید، بخل بورزد و هزینه نکند. قناعت، نمود مناعت طبع و بزرگواری و زهد و تحمل آدمی است؛ در‌حالی‌که بخل، صفت رذیله و ناشی از حقارت نفس و نمود خودخواهی انسان است.

انواع انسان‌ها در قناعت و بخل

[ویرایش]

در این عرصه آدمیان به چهار دسته‌اند:
۱. خود می‌خورند و به دیگران نیز می‌دهند، ایشان اهل انفاق‌اند؛
۲. خود نمی‌خورند و به دیگران می‌دهند، ایشان ایثار‌گرانند؛
۳. خود می‌خورند، ولی به دیگران نمی‌دهند. ایشان بخیل‌اند؛
۴. خود نمی‌خورند و به دیگران نیز نمی‌دهند، ایشان پست و لئیم‌اند.

← بدترین و بهترین حالت انسان


می‌شود که انسان نه خود از مال خویش بهره ببرد و نه به دیگران بدهد، ولی این در نهایت پستی و لئامت و بدتر از بخل است؛ زیرا انسان بخیل تنها به دیگران نمی‌دهد و خود از مال خویش بهره دارد. بهترین حالت این است که انسان با رعایت قناعت، هم خویش از مال خویش بهره لازم داشته باشد و هم زیادی آن را انفاق و ایثار کند و دیگران را نیز در بهره‌مندی خویش شریک نماید و با دردمندان و نیازمندان جامعه هم‌دردی داشته باشد.

رابطه عقل و قناعت

[ویرایش]

عقل عاملی مهم در گزینش قناعت است. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: "آن‌که خردورزی کند، قناعت پیشه می‌کند".
[۴] آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.

عقل، قناعت را به‌علت آثار ارزشمند آن برمی‌گزیند و آن را به سود شخص می‌داند؛ ازجمله آثاری که به دنبال دارد: بی‌نیازی انسان از غیر خود، قدرت یافتن آدمی برای تحمل کمبودها و صبر بر آنهاست. گرچه انسان در ظاهر با قناعت، از امکانات ظاهری استفاده کمتری می‌کند؛ ولی به جهت عاقبت قناعت، این عمل مورد پذیرش عقل است. هر اندازه سطح دانش شخص نسبت‌ به جهان و نفس خود بیشتر می‌شود و با عمقی بیش‌تر به مسائل انسانی توجه می‌کند، در پذیرش صفات پسندیده انسانی، ازجمله صفت قناعت، آمادگی بیشتری پیدا می‌کند.

قناعت و زهد

[ویرایش]

با آنچه بیان شد، روشن می‌گردد که قناعت جلوه‌ای از حالت و ملکه زهد است که در رفتار و سطح معیشت زندگی انسان پدید می‌آید و در واقع زندگی زاهدانه همان زندگی با قناعت ساده و به‌دور از آزمندی، رفاه‌زدگی، تجمل‌گرایی و تنوع‌طلبی است.

← قناعت و سادگی


امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز قناعت را به زندگی ساده و کم زرق‌و‌برق و سبک تفسیر کرده است: "به اندک دنیا بسنده کنید تا دینتان سالم بماند؛ زیرا مؤمن به اندکی که کفایتش کند، قناعت دارد".
[۵] آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۳، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.


فناعت و بخل

[ویرایش]

به‌طور‌کلی باید توجه داشت که قناعت، بخل ورزیدن یا مصرف نکردن نیست، قناعت آن است که انسان از امکانات خویش به‌صورت صحیح و با بهره‌وری مناسب و رعایت الگوی مصرف توصیه شده در جامعه و مطابق دستورات اسلام استفاده کند و در این امور از زیاده‌روی و ریخت‌و‌پاش اجتناب ورزد.
[۶] اقتباس از سایت http://amoozeh.ir/Archive (با دخل و تصرف و ویرایش).


آثار قناعت

[ویرایش]

قناعت از بُعد مثبت و منفی آثاری فراوان دارد. به برخی از پی‌آمدهای مثبت و منفی آن اشاره می‌کنیم:

← پی‌آمدهای مثبت


در قرآن و روایات به پی‌آمدهای مثبت قناع تاکید فراوان شده است:

← عزت و سرفرازی


قرآن به صراحت بیان می‌کند که عزت مخصوص خداوند، رسول خدا و مؤمنان است؛ این عزت و سرفرازی اهمیتش به‌قدری است که به انسان مؤمن اجازه داده نشده است که به‌هیج‌وجه خود را در مقابل دیگران خوار و زبون کند.

←← روایتی از امام صادق


امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار کرده؛ ولی به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند، مگر نمی‌بینی خداوند در این باره فرموده: «عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است»؟ بنابراین سزاوار است مؤمن همیشه باعزت باشد و زیر بار ذلت نرود.

←← روایتی از پیامبر اکرم


پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: شایسته نیست که مؤمن خود را ذلیل کند. بی‌گمان، یکی از چیزهایی که سبب عزت و بزرگی انسان می‌شود و او را از ذلت و خواری نجات می‌دهد، قناعت است.

←← روایتی از امام علی


امیرمؤمنان (علیه‌السلام) فرمود: هیچ‌کس از شخص قانع عزیزتر نیست. قناعت وسیله عزت است.
[۱۱] آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
قناعت سبب عزت و بی‌نیازی از مردم است.
[۱۲] آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
قناعت، پایدارترین عزت است.
[۱۳] آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.


← گنج بی‌پایان



←← روایتی از پیامبر اکرم


رسول گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: قناعت گنجی است که فانی نمی‌شود. نیز فرمود: قناعت مالی است که تمام نمی‌شود.

←← روایتی از امام علی


امام علی (علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید: گنجی بی‌نیازکننده‌تر از قناعت نیست.

← قناعت و بی‌نیازی


در روایات به قناعت و بی‌نیازی اشاره شده است:

←← روایتی از رسول خدا


رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: بی‌نیازی به فراوانی ثروت نیست، بی‌نیازی تنها در روحیه بی‌نیازی است.

←← روایتی از امام صادق


امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: هرکس به آنچه خدا روزیش کرده قانع باشد، از بی‌نیازترین مردم است.و نیز فرمود: برترین بی‌نیازی‌ها قناعت است.

←← روایتی از امیرمؤمنان


امیرمؤمنان (علیه‌السلام) فرمود: قناعت سرآمد بی‌نیازی‌هاست.

← آثار سوء قانع نبودن


قانع نبودن آثار سوء دارد:

←← ذلت و خواری


کسی که به آنچه خدا برای او مقدر کرده است راضی نباشد، خواه ناخواه چشم طمع به مال دیگران خواهد داشت که در نتیجه، دست نیاز به‌سوی آنان دراز خواهد کرد و این خود موجب ذلت و خواری او خواهد شد.
امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: چه زشت است برای مؤمن که میل و رغبتی در او باشد که او را خوار و ذلیل کند.
علامه مجلسی در توضیح حدیث می‌گوید: مقصود از میل و رغبتی که نکوهش شده و سبب ذلت و خواری انسان می‌گردد، آن است که دست به‌سوی مردم دراز کند و از آنان چیزی بخواهد؛ اما سؤال کردن از خدا و توجه و رغبت به پروردگار گذشته از این‌که ذلت‌آفرین نیست، مایه سربلندی و عین عزت است.

←← نگرانی دائم


از نتایج آز و طمع، نگرانی و تشویش خاطر است.
امام باقر (علیه‌السلام) درباره نزول آیه "هرگز چشم خود را به نعمت‌های مادی که به گروه‌هایی از آنها داده‌ایم میفکن که اینها شکوفه‌های زندگی دنیاست و برای آن است که آنان را با آن بیازماییم و روزی پروردگارت پایدارتر است"، می‌فرماید: پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وقتی این آیه را شنید، راست نشست و فرمود: هرکس به خدا دل نبندد، حسرت دنیا او را از پای درمی‌آورد و هرکس چشم از مال و ثروت مردم برندارد، حزنش طولانی شود و خشمش فرو ننشیند و هرکس نعمت خدا را تنها در خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها ببیند، عمرش کم و عذابش (:درد و رنجش‌) نزدیک شود.
[۲۵] مهدوی‌کنی، محمد‌رضا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۶ش. این بخش از کتاب نقطه‌های آغاز تلخیص شده است.


نتیجه بحث

[ویرایش]

بنابراین انسان باید همیشه در زندگی اعتدال و میانه‌روی را از دست ندهد و قناعت را پیشه خود سازد که در غیر این صورت، روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. طریحی، فخرالدین، مجمع‌البحرین، ج۴، ص۳۸۴، کتاب‌فروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ش.    
۲. امام علی (علیه السلام)، نهج‌البلاغة، ص۶۷۹.    
۳. نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، ج۲، ص۱۰۵، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.    
۴. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
۵. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۳، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
۶. اقتباس از سایت http://amoozeh.ir/Archive (با دخل و تصرف و ویرایش).
۷. منافقون (۶۳)، آیه ۸.    
۸. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج۵، ص۶۳، ح ۲، دارالکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ق.    
۹. سیدبن طاوس، الیقین، ص۳۳۶، مؤسسة دارالکتب، قم، ۱۴۱۳ ق.    
۱۰. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۷۷۳    
۱۱. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
۱۲. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
۱۳. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.
۱۴. فتال نیشابوری، محمدبن حسن، روضة الواعظین، ص۴۵۶، انتشارات رضی، قم.    
۱۵. فتال نیشابوری، محمدبن حسن، روضة الواعظین، ص۴۵۶، انتشارات رضی، قم.    
۱۶. امام علی (علیه السلام)، نهج البلاغة، ص۸۶۸.    
۱۷. حرانی، حسن‌بن شعبه، تحف العقول، ص۵۷، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ق.    
۱۸. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۳۹، ح ۹، دارالکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ق.    
۱۹. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۳۹.    
۲۰. طبرسی، ابوالفضل علی‌بن حسن، مشکاة الأنوار، ص۲۳۲، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، ۱۳۸۵ ق.    
۲۱. آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ص۸۱۷.    
۲۲. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج۲، ص۳۲۰، ح ۱، دارالکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ق.    
۲۳. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۷۰، ص۱۷۱، ح ۲۵.    
۲۴. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۶۷، ص۳۱۷، ح ۲۵.    
۲۵. مهدوی‌کنی، محمد‌رضا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۶ش. این بخش از کتاب نقطه‌های آغاز تلخیص شده است.


منبع

[ویرایش]

پایگاه اسلام کوئست، برگرفته از مقاله «قناعت در زندگی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۶/۸.    


رده‌های این صفحه : اخلاق اسلامی | فضائل اخلاقی | قناعت




جعبه ابزار
جعبه‌ابزار