حقیقت اشیاءذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه:حکمت متعالیه، فلسفه مشاء، حقیقت اشیاء، تباین موجودات، تشکیک وجود.
پرسش:چرا حکمت مشاء حقایق اشیاء را متباین ولی حکمت متعالیه حقایق اشیاء را تشکیکی می داند؟
پاسخ: حقایق اشیاء از دیدگاه فلاسفه مشاء و حکمت متعالیه عبارتند از:


حقیقت اشیاء از دیدگاه فلاسفه مشاء

[ویرایش]

در انتساب این نظریه به فلاسفه ی مشّاء محل تأمل است. استاد مطهری در شرح منظومه، می گوید: «این نظریه در میان متکلمان اشاعره پیدا شده است و احیاناً بوی این حرف در کلمات بعضی از حکمای مشّاء پیدا شده است، بدون این که در میان حکمای مشّاء از قبیل فارابی و به ویژه بوعلی ـ که رییس مشائیین است ـ مطرح شده باشد؛ زیرا همان طور که انتخاب وحدت وجود، فرع بر قبولی قبلی اصالت وجود است انتخاب کثرت تباینی وجود هم فرع بر قبولی قبلی اصالت وجود است؛ یعنی، باید ابتدا آن مسئله برایشان طرح شده باشد و از آن مسئله فارغ شده باشند، تا این مسئله برایشان طرح بشود، و در جای خود ثابت شد که اصلاً مسئله ی اصالت وجود برای آنها مطرح نبوده است و این مسئله بعد از دوره ی فارابی و بو علی مطرح شده است.»
[۱] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۹، ص ۱۹۳.

به هر حال فلاسفه ی مشاء، وجود را اصیل می دانند ولی معتقدند هر وجودی با وجود دیگر متباین به تمام ذات است. به این معنا که، اشیا گذشته از ماهیاتی که دارند، به اعتبار این ماهیات، تحت مقولات درمی‌ آیند و به اعتبار آن مقولات، با هم مابه الاشتراک (اگر در یک مقوله وارد باشند) و مابه الامتیاز (اگر در چند مقوله باشند) دارند. از نظر وجود هم همه ی اشیا با یکدیگر مباین به تمام ذات اند؛ یعنی، وجودها با یکدیگر هیچ گونه اشتراک و سنخیتی ندارند. نسبت وجودها با یکدیگر نظیر نسبت خود مقولات است با یکدیگر؛ مثلا، همان طور که مقوله ی کم و مقوله ی کیف هیچ وجه مشترکی با یکدیگر ندارند (و به همین جهت است که دو مقوله ی جدا هستند) هر وجودی با وجود دیگر هم عیناً همین طور است.

← حالات هستی


از نگاه فلاسفه ی مشّاء حقایق هستی از چند حال خارج نیستند، یا تمام آنها افراد حقیقت واحدی هستند، همانند افراد نوع واحد، یا دارای انواع مختلفی هستند که در جنس واحدی مشترک اند، مانند اشتراک انواع حیوانات در جنس حیوان، و یا هیچ اشتراکی ندارند و متباین به تمام ذات هستند که این شقّ سوم، مورد نظر فلاسفه ی مشاء است و دو شق دیگر از نظر آنها باطل است.
اما بطلان شق اول: لازمه ی این قول آن است که وجود، مانند کلی طبیعی باشد که با اضافه شدن عوارض مشخصه، به صورت افراد مختلف درآید، ولی سؤال درباره عوارض تکرار می شود که آنها هم موجودند و علی الفرض همه ی موجودات، دارای حقیقت واحدی هستند، پس چگونه بین عوارض و معروضات از یک سو و بین عوارض از سوی دیگر اختلاف پدید می آید و با اختلاف آنها افراد مختلف وجود، تحقق می یابد؟
به بیان دیگر، آنها معتقدند، اگر اشتراکی بین وجودهای عینی فرض شود یا اشتراک در تمام ذات است و معنایش این است که وجود، ماهیت نوعی و دارای افراد متعدد می باشد و یا اشتراک، در جزء ذات است و لازمه‌ اش این است که وجود، ماهیت جنسی و دارای انواع مختلف باشد و هر دو فرض، باطل است.
اما شق دوم، باطل است چون لازمه ی این قول این است که حقیقت وجود، مرکب است از جهت اشتراک و جهت امتیاز؛ یعنی مرکب از جنس و فصل باشد و چنین چیزی با بساطت وجود سازگار نیست.
پس، از نگاه فلاسفه ی مشاء راهی جز این نمی ماند که بگوییم وجودهای عینی (حقایق هستی) متباین به تمام ذات هستند.

هستی و وجود در حکمت متعالیه

[ویرایش]

فلاسفه حکمت متعالی درباره ی هستی معتقدند از همه ی واقعیت های عینی، مفهوم واحدی که همان مفهوم وجود است انتزاع می شود و انتزاع این مفهوم واحد از واقعیت های کثیر، دلیل آن است که مابه الاشتراک عینی، بین آنها وجود دارد که منشاء انتزاع این مفهوم واحد است و اگر جهت وحدتی بین وجودهای خارجی نمی بود، چنین مفهوم واحدی از آنها انتزاع نمی شد. از جهت دیگر، از نگاه آنان بین حقایق هستی رابطه ی علی و معلولی برقرار است و هیچ موجودی از سلسله ی علل و معلولات بیرون نیست. بنابراین وجود همه ی معلولات نسبت به علل ایجاد کننده و سرانجام نسبت به ذات اقدس الهی که افاضه کننده ی وجود به ما سوای خودش است، عین وابستگی و ربط است و تمام مخلوقات، جلوه هایی از وجود الهی هستند که بر حسب مراتب خودشان، دارای شدت و ضعف ها و تقدم و تأخرهایی هستند.
بدین ترتیب سراسر هستی را سلسله ای از وجودهای عینی تشکیل می دهد که قوام هر حلقه ای به حلقه ی بالاتر و از نظر مرتبه ی وجودی نسبت به آن، محدودتر و ضعیف تر است. این ارتباط وجودی که استقلال را از هر موجودی غیر از وجود اقدس الهی نفی می کند به معنای وحدتی خاص است که تنها در وجود عینی و طبعاً براساس اصالت وجود مفهوم پیدا می کند.
خلاصه آن که، این نظریه که به عنوان «وحدت در عین کثرت» معروف شده است بر آن است که حقایق عینی وجود، هم با یکدیگر وحدت و اشتراک دارند و هم اختلاف و تمایز، ولی مابه الاشتراک و مابه الامتیار آنها به گونه ای نیست که موجب ترکیب در ذات وجود عینی شود و یا آن را قابل تحلیل به معنای جنسی و فصلی نماید، بلکه بازگشت مابه الامتیاز آنها به شدت و ضعف است، چنان که اختلاف نور شدید با نور ضعیف، به ضعف و شدت آنهاست. ولی نه بدین معنا که شدت در نور شدید، چیزی جز نور و یا ضعف در نور ضعیف چیزی غیر از نور است. بلکه نور شدید چیزی غیر از نور نیست و نور ضعیف هم چیزی غیر از نور نیست و در عین حال، از نظر مرتبه ی شدت و ضعف، با یکدیگر اختلاف دارند. اما اختلافی که به بساطت حقیقت نور که مشترک بین آنهاست آسبیی نمی رساند. به بیان دیگر، وجودات عینی دارای اختلاف تشکیکی هستند و مابه الامتیاز آنها به مابه الاشتراک شان بازمی‌گردد.
[۲] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صص ۱۹۰ و ۲۰۵.
[۳] مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج ۱ ، ص ۳۳۸ ـ ۳۴۴.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۹، ص ۱۹۳.
۲. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صص ۱۹۰ و ۲۰۵.
۳. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج ۱ ، ص ۳۳۸ ـ ۳۴۴.


منبع

[ویرایش]

پایگاه اسلام کوئست    


رده‌های این صفحه : فلسفه اسلامی | مسائل فلسفی




جعبه ابزار
جعبه‌ابزار