عمر بن خطابذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلید واژه: عمر، ابوبکر، خلافت، غدیر خم.
پرسش: خلاصه‌ای از زندگی عمر را بنویسید؟
پاسخ: عمر شخص خیلی تندخو بود و بعد از ابوبکر به خلافت رسید و افراد سخت‌گیر و بعضی وقت‌ها ستمگری مثل معاویه را به حکومت می‌نشاند.


زمان تولد عمر[ویرایش]

عمربن خطاب بن نفیل قرشی، سیزده سال بعد از عام الفیل به دنیا آمد، در روزگار جاهلیت زندگی می‌کرد که چندان قابل ذکر نیست. [۱]
و وقتی که به خلافت رسید پنجاه و دو سال داشت.

تعداد زن و بچه عمر[ویرایش]

وی در زندگی خود هشت زن به نکاح خود درآورده و دارای نه پسر بود. [۲]

زمان قتل عمر[ویرایش]

موافق تواریخ، قتل او در چهار شنبه ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ هجری به دست فیروز، غلام مغیرة ابن شعبه معروف به ابولؤلؤ واقع شد. [۳]

زندگی عمر در مدینه[ویرایش]

عمر در دوران مدینه، در حوادث و جنگ‌ها حضور داشت گرچه تاریخ خاطره ویژه‌ای از وی به یادگار ندارد، چون چندان شجاعتی نداشت که نامی از خود در جنگ‌ها به یادگار بگذارد.

خویشاوندی عمر با پیامبر[ویرایش]

زمانی‌که دختر او حفصه به عقد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ در آمد، رفت و شد وی با رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ بیشتر شد.
در این زمینه، وی با ابوبکر موقعیت مشابهی داشت. [۴]

پیوند برادری عمر با ابوبکر[ویرایش]

عمر و ابوبکر از کسانی بودند که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ میان آنان پیوند برادری بست. [۵]

خصوصیات ظاهری و اخلاقی عمر[ویرایش]

عمر مردی دراز بالا و سیاه چرده و تندخو بود، [۶] [۷]
روزی نبود که بر رسول خدا برنیاشوبد و بر کردار و گفتار آن حضرت خرده نگیرد.

← دارای خشونت ذاتی
شخصیت روحی عمر که در کار فکری سیاسی و اجرائی او نیز تأثیر شدیدی داشت، از نظر فکری افراطی بود [۸]، او مدیریت را عبارت از نوعی سختگیری می‌دید و می‌کوشید تا با این سختگیری اعراب بدوی را تحت کنترل در آورد، عمر در همان روز نخستِ خلافت گفت: خدایا من تندخو هستم، مرا نرم گردان! [۹]
او گمان می‌کرد که بدون شلاق نمی توان با این مردم بسر برد، لذا گفته‌اند: او نخستین کسی بود که شلاق «دره» در دست گرفت. [۱۰] [۱۱]و این خود بهترین دلیل بر خشونت ذاتی او می‌باشد.
به گزارش عبدالرزاق صنعانی، ابراهیم نخعی می‌گوید: عمر در صفوف زنان می‌گشت، ناگهان بوی عطری از آنان به مشامش رسید، در آن حال گفت: اگر می‌دانستم این بو از کیست با او چه و چه می‌کردم، زنان باید برای شوهرانشان خود را معطر کنند، ابراهیم می‌افزاید: زنی که در آنجا خود را معطر کرده بود از ترس بول کرد. [۱۲]

← سخت‌گیری در امور اقتصادی
خلق سختگیرانه عمر، از نظر اقتصادی نیز نمود خاص خود را داشت. او زندگی ساده را برای خود و کارگزاران و خانواده خود می‌پسندید، در این باره الگوی زندگی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ هنوز در میان مردم جاری بود گرچه به مرور کسانی از حاکمان، راه و رسم دیگری را پیشه کرده بودند،‌عمر علاوه بر آنکه به هرروی تحت تأثیر آن الگو قرار داشت شخصاً نیز برداشتِ زهد گرایانة افراطی از دین داشت.
نشانة آن برداشت وی از آیة « أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فِی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا [۱۳]» است که آن را درباره مسلمانان روا می‌شمرد.
البته در این‌باره مورد اعتراض قرار گرفت و زمانی که معلوم شد آیة مزبور درباره کفار است آن را قبول کرد. [۱۴]

← انتخاب مدیران سخت‌گیر
عمر برای ادارة امور، مدیران سختگیر را می‌پسندید حتی اگر از لحاظ تقوا چندان پایبند نبودند، منجمله مغیرة ابن شعبه که به فسق خود نیز در نزد عمر اعتراف کرد. [۱۵] [۱۶]ولی او یکی از نزدیکان و مدیران عمر بود.
او معاویة ابن ابی سفیان را در طی شش سال آخر خلافت در سمت حاکم دمشق منصوب کرد [۱۷]، دروقت مرگ نیز به شورای شش نفره گفت: با یکدیگر اختلاف نکنید که معاویه در شام است [۱۸] یعنی از حکومت معاویه در شام حمایت نمود و جای او را محکم کرد.

← ضعف فکری
عمر به همان اندازه که در عمل قوی به نظر می‌آمد از لحاظ فکری ضعیف بود. او خود بارها به این امر اعتراف کرده و برای حل مسائل زیادی از دیگران استمداد کرده بود.
علامه امینی در حدود نیمی از جلد ششم الغدیر را تحت عنوان «نوادر الاثرنی علم عمر» به این مسائل اختصاص داده است. به دلیل همین ضعف بنیه‌ی علمی بود که چندان از بحث و جدل دینی خشنود نبود و یکبار که کسی معنای «و الذاریات زروا» را از وی پرسید او به کتک زدن وی پرداخت. [۱۹] [۲۰]

← خویشتن را هم‌ردیف پیامبر قرار دادن
یکی از ویژگی‌های فکری عمر آن است که او اختیارات خود را به عنوان یک حاکم، بسیار گسترده می‌دانست. او نه تنها در محدوده امور سیاسی و اجرائی، بلکه دربارة تشریع و قانون گذاری حق خاصی برای خود قایل بود.
حتی اینکه خود را «زمیل» (هم ردیف) محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ می‌دانست. [۲۱] [۲۲]

← اجتهادات شخصی
عمر دارای اجتهادات شخصی بود که نوعاً بر اساس «مصالح» مورد نظر او صورت می‌گرفت؛ از جمله اینکه عمر سهم «مؤلفة قلوبهم» را که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از زکات می‌پرداخت قطع کرد و گفت: اسلام دیگر هراسی از آنان ندارد. [۲۳]
او معتقد بود فرد جنبی که نیاز به آب دارد، اگر آب پیدا نکند نباید نماز نخواند؛ زمانی که عمار یاسر برای او سنت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ را در تیمم یاد کرد، عمر به او گفت: اتق الله یا عمار؛ منظور عمر از این کلمه این بود که مرا تعلیم سنت پیامبر نکن این اخلاق از غرور عمر حکایت می‌کرد.
و عمار پاسخ داد: اگر میل تو چنین است، حدیث پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ را نقل نخواهم کرد! [۲۴] [۲۵]
متعة حج و متعة سناء نیز از مشهورترین امور شرعی اند که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ حلال می‌شمردند و عمر آنها را نامشروع اعلام کرد. [۲۶]

انتخاب عنوان امیر المؤمنین[ویرایش]

در دورة او، نخستین بار عنوان «امیر المؤمنین» اصطلاحی برای خلیفه شد. تا پیش از آن او را «خلیفة خلیفة رسول الله» خطاب می‌کردند.
اما بنابر آنچه نقل شده، از سال ۱۷ هجری او عنوان امیرالمومنین را از طرف مغیرة بن شعبه یا ابوموسی اشعری و یا عدی بن حاتم به دست آورد. [۲۷] [۲۸] [۲۹]

اقدامات اداری عمر[ویرایش]

۱-از اقدامات اداری عمر که در جهت سازمان دهی حکومت و ایجاد دولت نقش مهمی داشته، تدوین «دوا دین» و تشکیل دیوان در سال ۲۰ هجری بوده است. [۳۰]
۲- در روزگار عمر دیوان‌هائی به سبک دیوان‌های ایران تاسیس گشت.
۳- دو شهر بصره و کوفه به امر او ساخته شد.
۴- درهم‌ها در عهد او نقش کسری داشت و او در بعضی از آنها جمله «الحمدالله» و در برخی «لااله الاّ الله وحده» و در بعضی «محمد رسول الله» را افزود.
۵- نقش مهر او «کفی بالموت و اعظاً یا عمر» بوده است. [۳۱]

اظهار شادی عمر در غدیر خم[ویرایش]

عمر ابن خطاب اول کسی بود که، در منطقه غدیر خم وقتی که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ علی ـ علیه السلام ـ را بعنوان امام و خلیفه به مسلمانان معرفی کرد، اظهار شادی و بشاشت نمود و با جمله «بخٍّ بخٍّ لک یا علی» امامت و خلافت آن حضرت را به او تبریک گفت. [۳۲] [۳۳] [۳۴]
[۳۵]

نسبت هذیان گوئی به پیامبر توسط عمر[ویرایش]

عمر بن خطاب اولین کسی است که نسبت هذیان گوئی را به رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در اواخر عمر شریفشان داد. [۳۶]تا بدین وسیله اسباب خلافت خود و ابابکر را حاصل کند.

منابع جهت مطالعه بیشتر[ویرایش]

۱. تاریخ خلفاء، رسول جعفریان، صفحه ۶۷.
۲. ناسخ التواریخ، جلد یک، صفحه ۱، جلد دو، صفحه ۵۴.

پانویس[ویرایش]
 
۱. علی اکبر دهخدا، لغت نامة، دانشگاه تهران، شماره حرف ع، بخش دوم عمادیة ـ عینینة، ص۳۳۲.
۲. محمد تقی لسان الملک سپهر، ناسخ التواریخ، انتشارات الاسلامیه، ج۱، ص۱.
۳. شیخ عباس قمی، تتمة المتنهی فی وقایع ایام الخلفا، کتابخانه مرکزی، چاپخانه آفتاب، ص۵.
۴. رسول جعفریان، تاریخ خلفاء، چاپ دوم، قم، دلیل ما چاپ نگارش، تابستان ۱۳۸۲، ص۶۷.
۵. السهمی، تاریخ جرجان، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الرابعه، ۱۴۰۷ ق، ص۹۶.
۶. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۳.
۷. ناسخ التواریخ محمد تقی لسان الملک سپهر، انتشارات اسلامیه، ج۲، ص۴.
۸. محمدبن حبیب بغدادی، المحبّر، بیروت، دارالافاق الجدیده، چاپ حیرآباد، ۱۳۶۱ق، ص۳۰۳.
۹. محمد بن سعد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق، ج۳، ص۲۷۴.
۱۰. محمد بن جریر الطبری، تاریخ طبری، قاهرهظ. دارالمعارف، ج۴،‌ ص۲۷۴.
۱۱. تاریخ خلفاء، جلال الدین سیوطی، مصر، ۱۳۷۱ق، ص۱۳۷.
۱۲. عبدالرزاق بن همام الصنعانی، تخقیق؛ حبیب الدرحمن الاعظمی، بیروت، ۱۳۹۲ق، ج۴، ص۳۷۴-۳۷۳.
۱۳. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۰.    
۱۴. ابن ابی الحدید،‌شرح نهج البلاغه،‌ تحقیق؛ محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۲.
۱۵. احمد واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر، افست قم، ۱۳۷۳، ج۲، ص۱۵۵
۱۶. ابوسعد عالی، نثرالدبر، قاهره، الهیئة العامة المصریة للکتب، ۱۹۸۱م، ج۲، ص۸۰.
۱۷. رسول جعفریان، تاریخ خلفاء، ص۸۱.
۱۸. الو سعد عالی، نثر الدر، قاهره، الهیئة العامة المصریة للکتب، ۱۹۸۱ م، ج۴، ص۳۷.
۱۹. ابو عثمان اسماعیل عبدالرحمن الصابوبی، عقیدة السلف اصحاب الحدیث، تحقیق: بدر عبدالله البدر، مدینه منوره، مکتبة الغرباء الاثریه، ۱۴۱۵ ق، ج۱، ص۴۱۵.
۲۰. رسول جعفریان، تاریخ خلفاء، ص۸۴.
۲۱. محمد بن جریر الطبری، تاریخ طبری، عمر فروخ، بیروت، دارالعلم للمدابین، ج۴، ص۲۲۵.
۲۲. ابن ابی الحدید،‌شرح نهج البلاغه، مصر، داراحیاء الکبت العربیه، ۱۳۸۷ق، ج۱۲، ص۱۲۲-۱۲۱.
۲۳. فضل ابن شاذان النیشابوری، الایضاح، بیروت، الاعلمی محدث ارموی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۳ ش، ص۹۷.    
۲۴. عبدالحسین امینی، الغدیر، بیروت، درارالکتاب العربی، ۱۳۹۷ ق، ج۶، ص۸۵-۸۳.    
۲۵. از سنن ابی داوود.
۲۶. الغدیر، ص۲۱۳ - ۱۹۸.    
۲۷. احمد بن محمد بن واضح الیعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر، افست قم، ۱۳۷۳، ج۲، ص۱۵۰.
۲۸. ابو الحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، الطبقة الاولی، ۱۳۵۸ق، ج۲، ص۳۰۵
۲۹. ابو محمد احمد ابن اعثم الکوفی، حیدرآباد، ۱۳۹۳ق، ج۱، ص۱۵۷.
۳۰. احمد محمد بن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ‌دارصادر، افست قم، ۱۳۷۳، ج۲، ص۱۵۳.
۳۱. علی اکبر دهخدا،‌ لغت نامه، دانشگاه تهران، ص۲۷۱.
۳۲. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۵، ص۳۲۱.    
۳۳. الطبقه الثانیه، موسسة الوفاء، بیروت، الحافظ یحیی بن الحسن الاسدی الحلی، التحقیق: جامعة المدرسین، قم،‌ مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ص۳۴۴.
۳۴. ابی عبدالله محمد بن یغمان العکبری البغدادی الشیخ المفید، التحقیق؛ الشیخ مهدی نجف، دارالمفید، بیروت، لبنان، ص۲۰.
۳۵. شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قم، هجرت، چاپ پانزدهم ۱۳۸۲، ج۱، ص۱۸۰.
۳۶. علامة مجلسی، حیاة القلوب، شیخ عباس قمی،‌منتهی الامال، هجرت، قم، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۲، ج۱، ص۱۸۶.


منبع[ویرایش]

اندیشه قم.    


رده‌های این صفحه : تاریخ خلفاء | عمر




جعبه‌ابزار