خالد بن ولیدذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: خالد بن ولید.

پرسش: تحلیلی از شخصیت خالد بن ولید ارائه دهید؟

پاسخ: اساس و پایه مذهب تشیع، توحید، عدل، نبوت، معاد و امامت است و شیعه آن کسی است که به امامت دوازده امام معصوم ـ علیهم‌السلام ـ به‌عنوان جانشین پیامبر اسلام ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ معتقد باشد که اولین آنان امام علی ـ علیه‌السلام ـ است. مخالفت با شخص و یا مسلک خاصی به معنای اعتقاد به تشیع نبوده و شیعه واقعی همواره در اعتقاد و عمل بر مدار حق می‌گردد. در‌صورتی‌که با بررسی تاریخ زندگی خالد بن ولید به هیچ وجه اعتقاد او به این مبانی دیده نمی‌شود. تا آن‌جا که معتبرترین منابع روایی و تاریخی، جنایات هولناکی را از او نقل کرده‌اند، و در کتاب‌های شیعی نیز از مشارکت او در واقعه سقیفه برای گرفتن جانشینی پیامبر اسلام ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ از امام علی ـ علیه‌السلام ـ سخن گفته‌اند.

فهرست مندرجات
۱ - معاصر با پیامبر
       ۱.۱ - نام پدر
       ۱.۲ - پیوستن به سپاه اسلام
       ۱.۳ - ملقب شدن به سیف‌الله
۲ - کشتار بنی‌جذیمه
        [۱] [۲] [۳] [۴] [۵]
" title="
بسیاری از مورخان علت این کشتار را کینه شخصی خالد با بنی‌جذیمه دانسته‌اند. [۶] [۷] [۸] [۹] [۱۰]
" >۲.۱ -
بسیاری از مورخان علت این کشتار را کینه شخصی خالد با بنی‌جذیمه دانسته‌اند. [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵]

       صحیح بخاری آمده است:«رسول خدا خالد بن ولید را به بنی‌جذیمه فرستاد. پس او ایشان را به اسلام دعوت کرد؛ اما ایشان نمی‌دانستند چگونه بگویند که ما اسلام آورده‌ایم؛ لذا گفتند:ما از دین سابق خود دست برداشتیم؛ با این همه خالد از ایشان عده‌ای را کشته و عده‌ای را اسیر گرفت؛ و به هرکسی از ما که می‌رسید یک اسیر می‌داد. روز دیگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسیرش را بکشد. من گفتم:قسم به خدا اسیرم را نخواهم کشت؛ و هیچ‌کس از همراهان من نیز اسیرش را نخواهد کشت؛ تا این‌که نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض کردیم؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند:خدایا من به سوی تو از آنچه خالد بن ولید انجام داد، بیزاری می‌جویم». [۱۶]
" title="
اگرچه در صحیح بخاری آمده است:«رسول خدا خالد بن ولید را به بنی‌جذیمه فرستاد. پس او ایشان را به اسلام دعوت کرد؛ اما ایشان نمی‌دانستند چگونه بگویند که ما اسلام آورده‌ایم؛ لذا گفتند:ما از دین سابق خود دست برداشتیم؛ با این همه خالد از ایشان عده‌ای را کشته و عده‌ای را اسیر گرفت؛ و به هرکسی از ما که می‌رسید یک اسیر می‌داد. روز دیگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسیرش را بکشد. من گفتم:قسم به خدا اسیرم را نخواهم کشت؛ و هیچ‌کس از همراهان من نیز اسیرش را نخواهد کشت؛ تا این‌که نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض کردیم؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند:خدایا من به سوی تو از آنچه خالد بن ولید انجام داد، بیزاری می‌جویم». [۱۷]
" >۲.۲ -
اگرچه در صحیح بخاری آمده است:«رسول خدا خالد بن ولید را به بنی‌جذیمه فرستاد. پس او ایشان را به اسلام دعوت کرد؛ اما ایشان نمی‌دانستند چگونه بگویند که ما اسلام آورده‌ایم؛ لذا گفتند:ما از دین سابق خود دست برداشتیم؛ با این همه خالد از ایشان عده‌ای را کشته و عده‌ای را اسیر گرفت؛ و به هرکسی از ما که می‌رسید یک اسیر می‌داد. روز دیگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسیرش را بکشد. من گفتم:قسم به خدا اسیرم را نخواهم کشت؛ و هیچ‌کس از همراهان من نیز اسیرش را نخواهد کشت؛ تا این‌که نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض کردیم؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند:خدایا من به سوی تو از آنچه خالد بن ولید انجام داد، بیزاری می‌جویم». [۱۸]

       عمل خالد، خلاف شرع بود و تنها یک اشتباه نبود؛ زیرا دیگر برائت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن معنا نداشت؛
" title="
اما همین عبارت آخر، یعنی بیزاری جستن رسول خدا از عمل خالد بیانگر آن است که این عمل خالد، خلاف شرع بود و تنها یک اشتباه نبود؛ زیرا دیگر برائت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن معنا نداشت؛
" >۲.۳ -
اما همین عبارت آخر، یعنی بیزاری جستن رسول خدا از عمل خالد بیانگر آن است که این عمل خالد، خلاف شرع بود و تنها یک اشتباه نبود؛ زیرا دیگر برائت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از آن معنا نداشت؛

        [۱۹]
" title="
و به همین جهت حلبی می‌گوید:«بعید است خالد تنها ایشان را به این خاطر کشته باشد که گفته‌اند:"ما از دین گذشته خود دست برداشته‌ایم " به‌جای آن‌که بگویند:اسلام آوردیم»! [۲۰]
" >۲.۴ -
و به همین جهت حلبی می‌گوید:«بعید است خالد تنها ایشان را به این خاطر کشته باشد که گفته‌اند:"ما از دین گذشته خود دست برداشته‌ایم " به‌جای آن‌که بگویند:اسلام آوردیم»! [۲۱]

۳ - لعن خالد توسط عمار
۴ - کشتن ابن نویره
۵ - هم‌بستری با همسر ابن نویره
       ۵.۱ - بیان یک روایت
۶ - اعتراض عمر در مورد رفتار خالد
       ۶.۱ - روایتی از ابن خلکان
       ۶.۲ - طرح دو پرسش
              ۶.۲.۱ - اول
              ۶.۲.۲ - دوم
       ۶.۳ - سخن خلیفه دوم به خالد
۷ - قصد ترور امام علی
       ۷.۱ - سخنی از سمعانی
۸ - مجری طرح سقیفه
۹ - نتیجه بحث
۱۰ - پانویس
۱۱ - منبع

معاصر با پیامبر[ویرایش]

خالد بن ولید بن مغیره از طایفه بنی‌مخزوم از قبیله قریش است که با عصر پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و خلفا هم‌زمان است.

← نام پدر
پدرش ولید بن مغیره، از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام و از نخستین کسانی بود که با پیامبر اکرم ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ دشمنی می‌کرد.

← پیوستن به سپاه اسلام
خالد یکی از فرماندهان مشرکان در جنگ احد و از عوامل شکست سپاه اسلام در آن جنگ بود. او که در تمام جنگ‌های مشرکان علیه پیامبر اسلام شرکت داشت، پس از صلح حدیبیه به جمع مسلمانان پیوست و در غزوه فتح مکه و جنگ حنین شرکت کرد. وی در جنگ موته حضور داشت و پس از به شهادت رسیدن سه فرمانده آن نبرد (جعفر بن ابی‌طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه)، از سوی سپاهیان و جنگ‌جویان موته به فرماندهی برگزیده شد و با عقب‌نشینی، سپاهیان مسلمان را به مدینه بازگرداند.

← ملقب شدن به سیف‌الله
برخی منابع نقل کرده‌اند که پس از نبرد موته، خالد به سیف‌اللّه ملقب شد و پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ در مورد او فرمودند: «او شمشیری از شمشیرهای خداوند است». [۲۲] [۲۳] [۲۴]
البته پاره‌ای از روایات تاریخی، فرار خالد و نیروهای تحت فرماندهی او را گزارش می‌کنند که این فرار با واکنش منفی ساکنان مدینه مواجه شد. [۲۵]
با توجه به وقایعی که بعد از رحلت پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ رخ داده، این احتمال نیز تقویت می‌شود که شاید «سیف الله» لقبی باشد که بعدها برای او جعل شده باشد!

کشتار بنی‌جذیمه[ویرایش]

رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ خالد را برای دعوت عده‌ای از مردم به اسلام ـ نه برای جنگ ـ به سمت بنی‌جذیمه فرستادند. وقتی خالد به نزد ایشان رسید، مشاهده کرد که ایشان اسلام آورده‌اند؛ اما برخلاف دستور رسول خدا ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ با ایشان جنگیده و عده زیادی از ایشان را کشت. [۲۶] [۲۷] [۲۸] [۲۹] [۳۰]
==علت کشتار خالد
[۳۱] [۳۲] [۳۳] [۳۴] [۳۵]
">← 
بسیاری از مورخان علت این کشتار را کینه شخصی خالد با بنی‌جذیمه دانسته‌اند. [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰]
روایتی در صحیح بخاری
صحیح بخاری آمده است: «رسول خدا خالد بن ولید را به بنی‌جذیمه فرستاد. پس او ایشان را به اسلام دعوت کرد؛ اما ایشان نمی‌دانستند چگونه بگویند که ما اسلام آورده‌ایم؛ لذا گفتند: ما از دین سابق خود دست برداشتیم؛ با این همه خالد از ایشان عده‌ای را کشته و عده‌ای را اسیر گرفت؛ و به هرکسی از ما که می‌رسید یک اسیر می‌داد. روز دیگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسیرش را بکشد. من گفتم: قسم به خدا اسیرم را نخواهم کشت؛ و هیچ‌کس از همراهان من نیز اسیرش را نخواهد کشت؛ تا این‌که نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض کردیم؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند: خدایا من به سوی تو از آنچه خالد بن ولید انجام داد، بیزاری می‌جویم». [۴۱]
">← 
اگرچه در صحیح بخاری آمده است: «رسول خدا خالد بن ولید را به بنی‌جذیمه فرستاد. پس او ایشان را به اسلام دعوت کرد؛ اما ایشان نمی‌دانستند چگونه بگویند که ما اسلام آورده‌ایم؛ لذا گفتند: ما از دین سابق خود دست برداشتیم؛ با این همه خالد از ایشان عده‌ای را کشته و عده‌ای را اسیر گرفت؛ و به هرکسی از ما که می‌رسید یک اسیر می‌داد. روز دیگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسیرش را بکشد. من گفتم: قسم به خدا اسیرم را نخواهم کشت؛ و هیچ‌کس از همراهان من نیز اسیرش را نخواهد کشت؛ تا این‌که نزد رسول خدا آمده و ماجرا را عرض کردیم؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند: خدایا من به سوی تو از آنچه خالد بن ولید انجام داد، بیزاری می‌جویم». [۴۲]
مشروع نبودن عمل خالد
عمل خالد، خلاف شرع بود و تنها یک اشتباه نبود؛ زیرا دیگر برائت پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ از آن معنا نداشت؛
">← 
اما همین عبارت آخر، یعنی بیزاری جستن رسول خدا از عمل خالد بیانگر آن است که این عمل خالد، خلاف شرع بود و تنها یک اشتباه نبود؛ زیرا دیگر برائت پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ از آن معنا نداشت؛
دیدگاه حلبی
[۴۳]
">← 
و به همین جهت حلبی می‌گوید: «بعید است خالد تنها ایشان را به این خاطر کشته باشد که گفته‌اند: "ما از دین گذشته خود دست برداشته‌ایم " به‌جای آن‌که بگویند: اسلام آوردیم»! [۴۴]
دیدگاه ابن عوف===
و عبدالرحمن بن عوف نیز عمل او را عملِ جاهلیت عرب ـ که بر اساس کینه شخصی کشتار می‌کردند ـ خطاب می‌کند. [۴۵]

لعن خالد توسط عمار[ویرایش]

خالد به جهت انجام کارهایی که در جاهلیت مرسوم بود، موجب خشم عمار می‌شود. تا آن‌جا که کارشان به دشنام کشید؛ عمار خشمگینانه با خالد سخن گفت و به دنبال آن، خالد عصبانی شد و به پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ عرضه داشت: آیا این برده به من دشنام دهد؟ قسم به خدا که اگر پشتیبانی شما نبود او مرا دشنام نمی‌داد (عمار قبل از اسلام از غلامان یکی از بستگان خالد بود). رسول خدا فرمودند: ای خالد دست از عمار بردار؛ قسم به خدا هر که او را دشنام دهد، خدا را دشنام داده است و هرکس او را به خشم آورد، خدا از او خشمگین خواهد شد. سپس خالد دامان عمار را می‌گیرد و از او تقاضای بخشش و رضایت می‌کند. [۴۶]

کشتن ابن نویره[ویرایش]

مالک بن نویره فردی شجاع، شاعر و رئیس بخشی از قبیله بنی‌تمیم، صحابی پیامبر و عامل و کارگزار آن‌ حضرت بود. در اظهار عواطف نسبت به یتیمان و زنان بی‌سرپرست مشهور بود و زکات جمع‌آوری شده را با توجه به اختیاری که از جانب پیامبر داشت، میان فقرا تقسیم می‌کرد. [۴۷] بسیاری از تاریخ‌نویسان به شهادت برخی صحابه در مورد اسلام او اذعان کرده‌اند. [۴۸] [۴۹] [۵۰]
مالک پس از به خلافت رسیدن ابوبکر، از دادن زکات به وی جلوگیری کرد و آن‌را در میان فقرای قوم خود پخش نمود و همین امر سبب فرستادن خالد به‌سوی آنها شد. پس از آن‌که مالک و قومش اذان گفتند و نماز خواندند، خالد این صحابی پیامبر را اسیر کرد و به شهادت رساند و به هولناک‌ترین شکل با جسد او برخورد کرده و بی‌شرمانه با همسر او هم‌بستر شد. [۵۱] [۵۲] [۵۳] [۵۴] [۵۵]

هم‌بستری با همسر ابن نویره[ویرایش]

به نقل مورخان اهل سنت حقیقت ماجرا این است که مالک بن نویره، به‌دلیل ارتداد و یا ندادن زکات کشته نشد؛ بلکه چشم ناپاک خالد بن ولید به همسر بسیار زیبای مالک افتاد و زیبایی همسر مالک باعث شد که خالد تصمیم به قتل مالک و بسیاری از مردان قبیله‌اش بگیرد. [۵۶] [۵۷] [۵۸] [۵۹] [۶۰]
مالک بن نویره نزد خالد آمد که با وی سخن بگوید و همسرش نیز به دنبال او بود. وقتی خالد همسر او را دیده، از زیبایی او به شگفت آمد و گفت: «قسم به خدا به آنچه در دست تو است نمی‌رسم؛ مگر آن‌که تو را بکشم». [۶۱] و این چنین خالد پس از کشتن مالک مرتکب زنا شد و مورد لعن خلیفۀ دوم و مستحق سنگسار گشت.

← بیان یک روایت
شبیه این واقعه نیز در مورد یکی از همراهان خالد به نام ضرار بن الأزور نیز نقل شده است. در حمله خالد به گروهی از بنی‌اسد، ایشان دختری زیبارو از بنی‌اسد را به اسارت گرفتند و یکی از سربازان، این کنیز را به ضرار تقدیم کرد. وی با این دختر نزدیکی کرده و سپس متوجه اشتباه خود شده، به نزد خالد آمد و گفت من چنین کاری کرده‌ام. خالد نیز گفت اشکالی ندارد، من این کار را برای تو جایز می‌کنم و دختر را به تو هدیه می‌دهم! با این همه او راضی نشده و گفت: باید عمر در‌این‌باره نظر دهد؛ نامه‌ای به عمر نوشتند و او دستور سنگسار ضرار را داد؛ اما ضرار قبل از رسیدن دستور از دنیا رفت. [۶۲] [۶۳]

اعتراض عمر در مورد رفتار خالد[ویرایش]

نکته قابل تأمل در قضیه‌ی مالک بن نویره، اختلاف نظر شدیدی است که میان خلیفه اول و خلیفه دوم وجود داشته است. عمر بن خطاب، خالد را شمشیر ستم، [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] [۶۸] دشمن خدا، شایستۀ سنگسار شدن، زناکار و قاتل انسان بی‌گناه می‌داند؛ اما ابوبکر او را شمشیر خدا و مجتهد خطاب می‌کند که با وجود اجتهاد خطا کرده است. [۶۹] [۷۰] [۷۱] [۷۲] [۷۳] [۷۴] [۷۵]

← روایتی از ابن خلکان
ابن خلکان گفته است: «وقتی که خبر این ماجرا به ابوبکر و عمر رسید، عمر به ابوبکر گفت: به‌درستی که خالد زنا کرده است، او را سنگسار کن. ابوبکر گفت: من او را سنگسار نخواهم کرد؛ زیرا او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است. عمر گفت: او یک مسلمان را کشته است، او را قصاص کن. ابوبکر گفت: من او را نخواهم کشت؛ زیرا اجتهاد کرده و اشتباه کرده است. گفت دست‌کم او را از کار بر کنار کن، پاسخ داد: من شمشیری را که خدا بر ایشان کشیده است، در غلاف نخواهم گذاشت»! [۷۶]

← طرح دو پرسش
در اینجا دو پرسش مطرح می‌شود:

←← اول
در این‌جا می‌توان این پرسش را مطرح کرد که چرا خالد مجتهد باشد و بتواند قبیله‌ای را فقط به دلیل نپرداختن زکات (نه انکار اصل وجوب زکات) بکشد و همان شب با زن مسلمانی که شوهرش را کشته است همبستر شود، ولی مالک بن نویره ‌نتواند مشابه او اجتهادی داشته و از پرداخت زکات به فردی که هنوز صلاحیت او برایش مسلم نشده، خودداری ورزد؟! اگر صحابه مجتهدند، پس مالک بن نویره هم باید مجتهد باشد؛ چرا یکی به جهت اجتهادش کشته شده و همان شب با زنش زنا می‌شود؛ ولی دیگری به‌دلیل قتل عمد و زنای محصنه حتی توبیخ هم نمی‌شود؟!

←← دوم
پرسش دیگر آن است که چرا برخی که معتقد به عدالت و فضیلت خالد بن ولید هستند، تنها به سخن خلیفۀ اول استناد کرده و انتقادات خلیفۀ دوم را دقیقاً مورد بررسی قرار نمی‌دهند تا مشخص شود حق با کدامشان است؟!

← سخن خلیفه دوم به خالد
خلیفه دوم پس از رسیدن به خلافت می‌گوید: ای‌ خالد‌، تو مالک‌ بن‌ نویره‌ را کشته‌ای‌. خالد گفت‌: «ای‌ امیرمؤمنان‌! من‌ اگر مالک‌ بن‌ نویره‌ را به‌ جهت‌ کینه‌ای که‌ بین‌ من‌ و او بود کشته‌ام‌، ولی‌ به‌ عوض‌ آن‌ سعد بن‌ عُباده‌ را نیز به‌ جهت‌ اختلاف نظرهایش با شما ترور کرده‌ام!‌»‌. عمر از این‌ کلام‌ بسیار به وجد آمد و برخاست‌ و خالد را به‌ سینۀ خود چسبانید و در آغوش‌ گرفت‌ و به‌ او گفت‌: «تو شمشیر خدا و شمشیر رسول‌ خدا هستی‌«.‌ [۷۷]

قصد ترور امام علی[ویرایش]

در کتب شیعه به تفصیل بیان شده است که خالد بن ولید به دستور ابوبکر قصد ترور امام ـ علیه‌السلام ـ را داشته؛ ولی در وسط نماز ابوبکر او را از این کار نهی می‌کند. [۷۸] [۷۹] [۸۰]

← سخنی از سمعانی
سمعانی از مورخان و راویان مشهور اهل سنت و صاحب کتاب الانساب می‌نویسد: «یعقوب رواجنی استاد بخاری، کلام ابوبکر را روایت کرده که گفت: "خالد آنچه را به او دستور داده شده است، انجام ندهد"، از سید عمر بن ابراهیم حسینی در کوفه پرسیدم که معنای این روایت چیست؟ او گفت: به خالد دستور داده بود که علی را بکشد؛ اما از این کار پشیمان شده و از آن نهی کرد». [۸۱]

مجری طرح سقیفه[ویرایش]

بر اساس منابع معتبر شیعی، خالد بن ولید کسی است که در سقیفه و در واقعه سوزاندن درب خانه فاطمه زهرا ـ سلام‌الله‌علیها ـ دختر پیامبر اکرم ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ نقش داشت و حتی شمشیر از غلاف کشیده و قصد جسارت به ایشان و امام علی ـ علیه‌السلام ـ را می‌کند. [۸۲] [۸۳]

نتیجه بحث[ویرایش]

با نگاه هر انسان حق‌طلبی به‌خوبی می‌توان یافت که هیچ شباهتی بین رفتار و اعمال خالد بن ولید با پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ و جانشین بر حقش امام علی ـ علیه‌السلام ـ وجود ندارد، و سیف‌الله حقیقی علی ـ علیه‌السلام ـ است که پیامبر در فضیلت او فرمودند: «یا علی تو تک سوار عرب هستی.... و تو شمشیر خدا هستی که هیچ‌گاه خطا نمی‌کنی». [۸۴]

پانویس[ویرایش]
 
۱. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۳۱۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۲. ابن سید الناس، أبوالفتح، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، ج ‌۲، ص ۲۳۵، بیروت، دارالقلم، ط الأولی، ۱۴۱۴ق.    
۳. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۲۵۵ و ۲۵۶، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۴. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۶۸، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۵. ابن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج ‌۲، ص ۴۳۱، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.    
۶. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۳۱۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۷. ابن سید الناس، أبوالفتح، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، ج ‌۲، ص ۲۳۵، بیروت، دارالقلم، ط الأولی، ۱۴۱۴ق.    
۸. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۲۵۵ و ۲۵۶، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۹. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۶۸، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۱۰. ابن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج ‌۲، ص ۴۳۱، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.    
۱۱. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۳۱۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۱۲. ابن سید الناس، أبوالفتح، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، ج ‌۲، ص ۲۳۵، بیروت، دارالقلم، ط الأولی، ۱۴۱۴ق.    
۱۳. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۲۵۵ و ۲۵۶، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۱۴. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۶۸، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۱۵. ابن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج ‌۲، ص ۴۳۱، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.    
۱۶. البخاری، أبوعبدالله الجعفی، الجامع الصحیح المختصر، ج ۱۴، ص ۲۵۳، دار ابن کثیر، بیروت، طبع سوم، ۱۴۰۷ق.
۱۷. البخاری، أبوعبدالله الجعفی، الجامع الصحیح المختصر، ج ۱۴، ص ۲۵۳، دار ابن کثیر، بیروت، طبع سوم، ۱۴۰۷ق.
۱۸. البخاری، أبوعبدالله الجعفی، الجامع الصحیح المختصر، ج ۱۴، ص ۲۵۳، دار ابن کثیر، بیروت، طبع سوم، ۱۴۰۷ق.
۱۹. الحلبی‌، أبی‌الفرج نورالدین علی بن إبراهیم، السیرة الحلبیة، ج ۳، ص ۲۷۸، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ط دوم، ۱۴۲۷ق‌.    
۲۰. الحلبی‌، أبی‌الفرج نورالدین علی بن إبراهیم، السیرة الحلبیة، ج ۳، ص ۲۷۸، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ط دوم، ۱۴۲۷ق‌.    
۲۱. الحلبی‌، أبی‌الفرج نورالدین علی بن إبراهیم، السیرة الحلبیة، ج ۳، ص ۲۷۸، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ط دوم، ۱۴۲۷ق‌.    
۲۲. ابن الأثیر أبو الحسن، علی بن محمد الجزری، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‌۱، ص۵۸۷، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.    
۲۳. ابن سعد بن منیع الهاشمی البصری، الطبقات‌ الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، ج ‌۴، ص ۲۷، دار الکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۰ق.    
۲۴. ابن حجر العسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ج ‌۲، ص ۲۱۷، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۵ق.    
۲۵. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۲۴۸، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۲۶. ابن جابر البلاذری، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج ‌۱، ص ۳۸۱، دارالفکر، بیروت، ط الأولی، ۱۴۱۷ق.    
۲۷. الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق، عمر عبدالسلام تدمری، ج ‌۲، ص ۵۶۷، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، ۱۴۱۳ق.    
۲۸. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۶۶، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۲۹. ابن سعد بن منیع الهاشمی البصری، الطبقات‌ الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، ج ‌۲، ص ۱۱۲، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۰ق.    
۳۰. ابن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج ‌۲، ص ۴۲۸، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.    
۳۱. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۳۱۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۳۲. ابن سید الناس، أبوالفتح، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، ج ‌۲، ص ۲۳۵، بیروت، دارالقلم، ط الأولی، ۱۴۱۴ق.    
۳۳. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۲۵۵ و ۲۵۶، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۳۴. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۶۸، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۳۵. ابن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج ‌۲، ص ۴۳۱، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.    
۳۶. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۳۱۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۳۷. ابن سید الناس، أبوالفتح، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، ج ‌۲، ص ۲۳۵، بیروت، دارالقلم، ط الأولی، ۱۴۱۴ق.    
۳۸. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۲۵۵ و ۲۵۶، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۳۹. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۶۸، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۴۰. ابن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج ‌۲، ص ۴۳۱، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.    
۴۱. البخاری، أبوعبدالله الجعفی، الجامع الصحیح المختصر، ج ۱۴، ص ۲۵۳، دار ابن کثیر، بیروت، طبع سوم، ۱۴۰۷ق.
۴۲. البخاری، أبوعبدالله الجعفی، الجامع الصحیح المختصر، ج ۱۴، ص ۲۵۳، دار ابن کثیر، بیروت، طبع سوم، ۱۴۰۷ق.
۴۳. الحلبی‌، أبی‌الفرج نورالدین علی بن إبراهیم، السیرة الحلبیة، ج ۳، ص ۲۷۸، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ط دوم، ۱۴۲۷ق‌.    
۴۴. الحلبی‌، أبی‌الفرج نورالدین علی بن إبراهیم، السیرة الحلبیة، ج ۳، ص ۲۷۸، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ط دوم، ۱۴۲۷ق‌.    
۴۵. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۴، ص ۳۱۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۴۶. ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۳۵، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۲ق.
۴۷. ابن حجر العسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ج ‌۵، ص ۵۶۰، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۵ق.    
۴۸. ابن الأثیر أبو الحسن، علی بن محمد الجزری، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‌ ۴، ص ۲۷۷، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.    
۴۹. ابن حجر العسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ج ‌۵، ص ۵۶۰، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۵ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.    
۵۰. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۲۷۸، بیروت، دارالتراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.
۵۱. ابن الأثیر أبوالحسن، علی بن محمد الجزری، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‌ ۴، ص ۲۷۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.    
۵۲. ابن حجر العسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ج ‌۵، ص ۵۶۱، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۵ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.    
۵۳. الطبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۲۷۸، بیروت، دارالتراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.
۵۴. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۳۵۸، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۵۵. ابن خیاط، أبوعمرو خلیفة بن خیاط بن أبی‌هبیرة اللیثی العصفری الملقب بشباب، تاریخ خلیفة، تحقیق فواز، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۵ق؛ (برخی خواسته‌اند چنین توجیه کنند که خالد در آن شب تنها با همسر مالک ازدواج کرد و صبر کرد تا عده او تمام شود! از آنها باید پرسید به غیر از اینکه ازدواج در عده جایز نیست، پس چرا جناب عمر با تاکید بسیار قصد سنگسار کردن خالد را می‌کند و وقتی خالد به مسجد وارد می‌شود، او را در مقابل عموم مورد عتاب قرار می‌دهد؟!).
۵۶. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۶، ص ۳۲۲، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۵۷. الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق، عمر عبدالسلام تدمری، ج ‌۳، ص ۳۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، ۱۴۱۳ق.    
۵۸. ابن الوردی‌، عمر بن مظفر، تاریخ ابن الوردی‌، ج ۱، ص ۱۳۵، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ۱۴۱۶ق.    
۵۹. أبوالفداء، إسماعیل بن علی، تاریخ ابی‌الفداء المسمی المختصر فی أخبار البشر، ج ۱، ص ۲۲۱، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ۱۴۱۷ق.
۶۰. ابن خلکان‌، أحمد بن محمد، وفیات الأعیان‌، ج ۶، ص ۱۴، منشورات الشریف الرضی‌، قم‌، ۱۳۶۴ش‌.    
۶۱. الیعقوبی، احمد بن أبی‌یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسی، تاریخ‌ الیعقوبی، ج ‌۲، ص ۱۳۱، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
۶۲. ابن عساکر، أبوالقاسم علی بن الحسن بن هبة الله بن عبدالله الشافعی، تاریخ مدینة دمشق‌، ج ۲۴، ص ۳۸۹، دار الفکر، بیروت‌، ۱۴۱۵ق‌    
۶۳. ابن حجر العسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ج ‌۳، ص ۳۹۱، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۵ق.    
۶۴. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۳۵۸، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۶۵. ابن عساکر، أبوالقاسم علی بن الحسن بن هبة الله بن عبدالله الشافعی، تاریخ مدینة دمشق‌، ج ۱۶، ص ۲۵۸، دار الفکر، بیروت‌، ۱۴۱۵ق‌    
۶۶. ابن الأثیر أبو الحسن، علی بن محمد الجزری، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‌ ۴، ص ۲۷۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.    
۶۷. ابن حجر العسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، ج ‌۵، ص ۵۶۱، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، بیروت، ۱۴۱۵ق؛ از صحابه ابوقتاده و عبدالله بن عمر بر مسلمان بودن او شهادت داده‌اند.    
۶۸. المقریزی‌، أحمد بن علی، إمتاع الأسماع‌، ج ۱۴، ص ۲۳۹، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ۱۴۲۰ق‌.    
۶۹. طبری، أبوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبوالفضل ابراهیم، ج ‌۳، ص ۲۸۰ ؟؟؟، بیروت، دارالتراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷ق.
۷۰. الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق، عمر عبدالسلام تدمری، ج ‌۳، ص ۳۶، بیروت، دارالکتاب العربی، ط الثانیة، ۱۴۱۳ق.    
۷۱. ابن کثیر، أبوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‌۶، ص ۳۲۲، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.    
۷۲. ابن الأثیر، عزالدین أبوالحسن علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ‌۲، ص ۳۵۸، بیروت، دار صادر دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۷۳. ابن الأثیر أبو الحسن، علی بن محمد الجزری، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج‌ ۴، ص ۲۷۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.    
۷۴. ابن الجوزی، أبوالفرج، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، ج ۴، ص ۷۸، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۲ق.    
۷۵. المقریزی‌، أحمد بن علی، إمتاع الأسماع‌، ج ۱۴، ص ۲۳۹، دارالکتب العلمیة، بیروت‌، ۱۴۲۰ق‌.    
۷۶. ابن خلکان‌، أحمد بن محمد، وفیات الأعیان‌، ج ۶، ص ۱۵، منشورات الشریف الرضی‌، قم‌، ۱۳۶۴ش‌.    
۷۷. مجلسی‌، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۴۹۴، مؤسسة الوفاء، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌.    
۷۸. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، انصاری زنجانی، ج ‌۲، ص ۸۷۲، الهادی، قم، ۱۴۰۵ق.
۷۹. طبری آملی کبیر، محمد بن جریر بن رستم، المسترشد فی إمامة علی بن أبی‌طالب علیه السلام، محقق محمودی، کوشانپور، ص ۴۵۵، قم، ۱۴۱۵ق.
۸۰. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق موسوی، ج ۲، ص ۱۵۹، دارالکتاب، قم، ۱۴۰۴ق.    
۸۱. ابن جابر البلاذری، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج ‌۶، ص ۱۷۶، دارالفکر، بیروت، ط الأولی، ۱۴۱۷ق.
۸۲. . طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، محقق خرسان، ج ۱، ص ۷۳ ؟؟؟، نشر مرتضی، مشهد، ۱۴۰۳ق.
۸۳. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، انصاری زنجانی، ج ‌۲، ص ۸۶۲ و ۸۶۳، الهادی، قم، ۱۴۰۵ق.
۸۴. علی بن موسی امام هشتم (ع)، صحیفة الامام الرضا (ع)، محقق محمد مهدی، ص ۹۰، نجف، کنگره جهانی امام رضا، مشهد، ۱۴۰۶ق.


منبع[ویرایش]

پایگاه اسلام کوئست.    


رده‌های این صفحه : رجال | تاریخ اسلام | صحابه




جعبه‌ابزار