ازدادذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: ازداد، صیغه، مشتقات، قاعده فعل معتل، قرآن، ازداد، افتعال، فاء الفعل، دال، ذال، زاء.

پرسش: فعل «ازداد» در قرآن از چه بابی است و به چه معناست؟ آیا از باب «افتعال» است؟ مثلاً آمده: «ثمّ ازْدادُوا کفراً» ،«لِیَزْدادُوا إثماً» ،«ما تَغیضُ الأرحامُ و ما تَزْداد» و«نزدادُ کَیْلَ بعیر».

پاسخ:


ریشه و معنای «اِزدادَ»[ویرایش]

فعل «اِزدادَ» ماضی باب افتعال، از ماده «زید» به معنای نمو و افزایش و هم‌چنین به معنای افزودن است. [۱] بنابراین هم به صورت لازم و هم به صورت متعدی استعمال شده، ولی در قرآن مجید تمام موارد آن متعدی به کار رفته است. [۲]

مشتقات[ویرایش]

«اِزدادَ» در اصل «اِزتَیَدَ» بر وزن اِفتَعَلَ بود. بنا بر قاعده دوم باب افتعال، هرگاه فاء الفعل کلمه‌ای «د»، «ذ» یا «ز» باشد و به باب افتعال برود، تای باب تبدیل به «د» می‌شود؛ مانند «درک» که می‌شود «اِدتَرَکَ»؛ سپس با اعمال قاعده یادشده، «اِددَرَکَ» و با جریان قاعده «ادغام در حروف مثماثل»، «ادَّرَکَ» می‌گردد. [۳]

در «اِزتَیَدَ» نیز چون فاء الفعل کلمه «ز» می‌باشد، تای باب تبدیل به «د» می‌گردد و «اِزدَیَدَ» می‌شود؛ سپس با اعمال قاعده عمومی در معتلات، [۴] «ی» را تبدیل به «الف» می‌کنیم، «اِزدادَ» می‌گردد؛ مانند گفتار خداوند متعال در آیه:

«وَ لَبِثُوا فی‌ کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً»؛ «و (اصحاب کهف) در غارشان (در خوابی به مدت) سیصد (سال قمری که) سال‌ها (ی متمادی است) درنگ کردند و نه سال (قمری دیگر) افزودند (که سیصد سال شمسی شد)» [۵] که «اِزدادوُا» فعل ماضی باب افتعال صیغه جمع مذکر مغایب می‌باشد.

← فعل مضارع
مضارع آن «یَزدادُ» می‌باشد که در اصل «یَزتَیِدُ» بود. پس از اعمال قاعده دوم باب افتعال، «یَزدَیِدُ» خواهد شد؛ سپس بعد از اعمال قاعده عمومی باب معتلات «یَزدادُ» می‌شود؛ مانند گفتار خداوند که می‌فرماید:

ــ «اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی‌ وَ ما تَغیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»؛ خدا از جنین‌هایی که هر (انسان یا حیوان) ماده‌ای حمل می‌کند آگاه است و نیز از آن‌چه رحم‌ها کم می‌کنند (و پیش از موعد مقرر می‌زایند)، و هم از آن‌چه افزون می‌کنند (و بعد از موقع میزایند) و هر‌چیز نزد او مقدار معینی دارد. [۶]

«تزدادُ» فعل مضارع [۷] از باب افتعال، صیغه مفرد مؤنث غایب است.

ــ یا مانند «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‌ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‌ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ»؛ آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می‌دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها، عذاب خوارکننده‌ای (آماده شده) است»! [۸] که «لیزدادوا» فعل مضارع منصوب به اَن مقدره بعد از لام تعلیل می‌باشد که «یَزدادوُنَ» بود و «نون» عوض از رفع در حالت نصبی ساقط گردیده است. [۹] [۱۰]

← فعل امر غایب
امر غایب آن «لِیَزدَد» که در اصل، یَزدادُ بوده بعد از داخل شدن لام امر و پیرو آن مجزوم شدن آخرش، «لِیَزداد» شد، بین الف و دال لام الفعل، التقای ساکنین به وجود آمده و به همین علت الف که «حرف عله منقلب» بود، حذف و تبدیل به «لِیَزدَد» شد.

← فعل امر حاضر
و امر حاضر آن «اِزدَد» می‌شود، که در اصل، «تَزدادُ» بود، تای مضارعه از اولش حذف و آخرش نیز به سبب لام امر مقدر، مجزوم شد.
چون ابتدا به ساکن محال بود، برای برطرف کردن این مشکل، همزه وصلی به اولش افزوده شده و چون عین الفعلش مفتوح بود، همزه آن مکسور و تبدیل به «اِزدَد» شد.


پانویس[ویرایش]
 
۱. قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج ۳، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۱، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
۲. قرشی، سید علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج ۳، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۱، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
۳. صرف ساده، ص ۸۱.
۴. «حر ف عله متحرک یا در موضع حرکت، ماقبل مفتوح، قلب به الف می‌شود».
۵. کهف (۱۸)، آیه ۲۵.    
۶. رعد (۱۳)، آیه ۸.    
۷. دعاس، حمیدان، قاسم، اعراب القرآن الکریم، ج ۲، ص ۱۱۲، دمشق، دارالمنیر و دارالفارابی، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.    
۸. آل‌عمران (۳)، آیه ۱۷۸.    
۹. درویش محیی الدین، اعراب القرآن و بیانه، ج ۲، ص ۱۱۴، سوریه، دارالارشاد، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ ق.    
۱۰. دعاس، حمیدان، قاسم، اعراب القرآن الکریم، ج ۱، ص ۱۷۴، دمشق، دارالمنیر و دارالفارابی، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.    


منبع[ویرایش]

پایگاه اسلام کوئست.    



جعبه‌ابزار